یعنی چه
ملاک در زبان فارسی امروز به معنای معیار، قاعده، سنگ محک و ضابطهای است که بر اساس آن چیزی را میسنجند یا ارزیابی میکنند. در متون قدیمی، این واژه گاهی به معنای صاحب ملک و زمیندار بزرگ (ارباب) نیز به کار میرفته است. همچنین در اصطلاحات فقهی و حقوقی، ملاک به منشأ و علت اصلی وضع یک حکم یا قانون اشاره دارد.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به کسر میم (مِـ) تلفظ میشود: مِلاک.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ واژههایی چون معیار، سنجه یا ضابطه معمولاً «ملاک» است که دقیقاً از ۴ حرف تشکیل شده است.
به انگلیسی
رایجترین و دقیقترین معادل انگلیسی برای ملاک در بافتهای علمی و عمومی واژه Criterion است.
به عربی
در زبان عربی علاوه بر خود کلمه ملاک (مثلاً در ترکیب ملاک الأمر)، از واژههای معیار و مناط برای رساندن این مفهوم استفاده میشود.
به ترکی
در ترکی استانبولی واژه Ölçüt به عنوان معادل اصیل و Kriter به عنوان واژه وامگرفته شده به کار میروند.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی و رایج این واژه شامل معیار، سنجه، میزان، مبنا، شاخص و قاعده هستند.
جمعبندی و توضیح کامل ملاک
واژه «ملاک» از جمله کلمات کلیدی و پرکاربرد در زبان فارسی است که ریشه در زبان عربی دارد و از دایره واژگانی فقه و حقوق به زبان روزمره راه یافته است. این کلمه در اصل مفهومِ قوام، اساس و تکیهگاه یک چیز را در بر دارد و امروزه عمدتاً به عنوان ابزاری ذهنی یا عینی برای ارزیابی، قضاوت و سنجش درستی یا نادرستی امور به کار میرود.
اگرچه این واژه به صورت مستقیم و با همین املا در قرآن کریم ذکر نشده، اما مشتقات دیگر ریشه آن مانند «مَلَک» (فرشته) و «المُلک» (فرمانروایی) بارها در آیات الهی آمدهاند. نماد سنتی ملاک در فرهنگهای مختلف ترازو است که نشاندهنده عدالت، برابری و سنجش دقیقِ بدون سوگیری است.
در تبیین تفاوت آن با واژههای همردیف، میتوان گفت که ملاک بیشتر جنبه ریشهای و مبنایی دارد؛ در حالی که «شاخص» نمودی ظاهری و قابل اندازهگیری است و «ضابطه» چارچوبی قانونی یا قراردادی را مشخص میکند.