یعنی چه
ترکیب «قلاش و لاابالی» به فردی اشاره دارد که سبک زندگی بیبندوبار، بیقید و ولنگاری دارد. قلاش در لغت به معنی رند، حیلهگر، مفلس یا بادهنوش است و لاابالی به کسی گفته میشود که سهلانگار است و از چیزی باک ندارد. در کاربرد عامیانه بار منفی شدید اخلاقی دارد، اما در ادبیات کلاسیک گاهی به معنای رندی، قلندری و وارستگی از مادیات و زهد ریایی است.
تلفظ
کلمه اول به فتح قاف و تشدید لام (قَلاش) و کلمه دوم به ضم همزه و کسر لام (لااُبالی) تلفظ میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای این عبارت در حل جدول، خودِ ترکیب «قلاش و لاابالی» با ۱۲ حرف است.
به انگلیسی
برای بخش قلاش کلماتی مانند Rogue و Scoundrel و برای لاابالی کلماتی نظیر Careless و Irresponsible مناسبترین معادلها هستند.
به عربی
در زبان عربی برای قلاش از واژگان محتال یا متشرد و برای لاابالی از اصطلاحات لاأبالی یا مستهتر استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و مترادفهای فارسی این ترکیب شامل واژگانی چون رند، عیار، خراباتی، بیقید، ولنگار، یکلاقبا، قلندر و بیمبالات است که رفتارهای خارج از چارچوبهای مرسوم را توصیف میکنند.
در قرآن
واژه «قلاش» عجم است و در قرآن وجود ندارد. عبارت «لاابالی» نیز با این ساختار در قرآن به کار نرفته است؛ نزدیکترین ریشه به آن واژه «بال» به معنای حال و وضع است (مانند أَصْلَحَ بَالَهُمْ).
جمعبندی و توضیح کامل قلاش و لاابالی
عبارت «قلاش و لاابالی» یک ترکیب وصفی یا عطفی است که از دو واژه با ریشههای متفاوت ساخته شده است؛ قلاش که ریشهای فارسی (یا معرب) دارد به معنای تهیدست، رند و ولگرد است و لاابالی که از یک جمله فعلیه عربی (لا أبالی به معنی باک ندارم) اقتباس شده، به فرد بیقید و سهلانگار اشاره میکند. این ترکیب در طول زمان معنایی دوگانه به خود گرفته است.
در کاربرد روزمره و اخلاقی، این اصطلاح دارای بار منفی شدیدی است و به افرادی اطلاق میشود که به قوانین، اصول اخلاقی و مسئولیتهای اجتماعی پایبند نیستند و رفتاری ولنگارانه دارند. در مقابل، این مفهوم در ادبیات عرفانی و کلاسیک فارسی (بهویژه در اشعار حافظ و سعدی) تغییر ماهیت داده و نمادی از وارستگی کامل، رهایی از مادیات، عبور از زهد ریایی و شکستن بتِ جاه و مقام به شمار میرود.