یعنی چه
این عبارت به هر چیزی اشاره دارد که با عضو گوش، قوه شنوایی (سامعه) و فرآیند دریافت و درک صداها در ارتباط باشد.
تلفظ
تلفظ این عبارت ترکیبی به صورت واژگان مجزا و روشن بر اساس آواشناسی فارسی انجام میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع معمولاً صفت نسبی این مفهوم مانند سمعی یا گوشی مد نظر است، اما خود عبارت طرح شده دقیقاً ۱۷ حرف دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژههای متعددی بسته به بافت متن (پزشکی، عمومی یا شنیداری) برای این مفهوم استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی منسوب به سَمْع (شنوایی) را سمعی و منسوب به أُذُن (گوش) را اذنی مینامند.
به فارسی
در زبان فارسی سره و رایج، از صفتهای «گوشی» و «شنیداری» برای بیان این مفهوم استفاده میشود.
در قرآن
اگرچه خود این عبارت صفت در قرآن نیست، اما ریشه آن (س م ع) و واژه «السَّمْع» بارها در کنار چشم (البصر) و قلب آمده است؛ مانند آیه ۷ سوره بقره که به پرده افتادن بر روی شنوایی و چشمان غافلان اشاره دارد. همچنین واژه «آذان» به معنی گوشها نیز در آیات متعددی ذکر شده است.
جمعبندی و توضیح کامل مربوط به گوش یا سامعه
مفهوم مربوط به گوش یا سامعه در زبان و ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد و اشاره مستقیمی به یکی از مهمترین حواس پنجگانه انسان یعنی حس شنوایی دارد. این مفهوم با استفاده از واژههای اصیل فارسی مانند «گوشی» و «شنیداری» یا کلمات وامگرفته از عربی نظیر «سمعی» بیان میشود و کاربرد گستردهای در علوم پزشکی، زیستشناسی و مباحث حسی دارد.
در متون کهن و عرفانی، گوش و قوه سامعه فراتر از یک عضو فیزیکی، به عنوان مجرایی برای دریافت الهامات، وحی، دانایی و پذیرش حقیقت شناخته میشود. تقابل مفهومی این واژه با اصطلاحات مربوط به بینایی (بصری/دیداری) ساختار بسیاری از متون فلسفی و آموزشی را شکل میدهد.
در حوزه نمادشناسی، گوش یا امواج صوتی برخاسته از آن نشاندهنده هوشیاری، یادگیری، صلح و تعامل سازنده از طریق شنیدن است و در جدولهای کلمات متقاطع نیز به عنوان یک کلید راهنما برای دسترسی به پاسخهایی چون سمعی و شنیداری به کار میرود.