معنی
کنج در زبان فارسی به معنی محل برخورد دو دیوار یا دو خط، زاویه، کنار و نقطهای دورافتاده، خلوت و دنج از یک مکان است. در متون کهن گاهی به معنای چین و شکن یا چروک نیز به کار رفته است.
یعنی چه
کنج به زبان ساده یعنی همان گوشه؛ فضایی معمولاً کوچک و زاویهدار در اتاق، خانه یا هر محیط دیگر که از مسیر اصلی رفتوآمد دور است و حالتی دنج و آرام دارد.
مترادف
واژههای فوق در زنجیره معنایی نزدیک به کنج قرار دارند و بسته به متن میتوانند جایگزین آن شوند.
متضاد
در تقابل معنایی با کنج که به گوشه و خلوت اشاره دارد، واژههای مربوط به بخشهای مرکزی و آشکار قرار میگیرند.
هم خانواده
واژهٔ کنج یک واژهٔ اصیل و جامد فارسی است و مانند کلمات عربی مشتقات اشتقاقی سه حرفی ندارد، اما ترکیبات واژگانی محبوبی از آن ساخته شده است.
ریشه
این واژه ریشه در زبانهای ایرانی باستان دارد و در زبانهای همریشه مانند کردی نیز به صورت «کونج» به همین معنی به کار میرود. همچنین احتمال ارتباط آن با ریشههای هندواروپایی به معنی خمیده و جمعشده وجود دارد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «گوشه»، «زاویه» یا «بیغوله»، کلمه ۳ حرفی «کنج» یکی از اصلیترین گزینههاست.
به انگلیسی
برای بیان مفهوم کنج در زبان انگلیسی بسته به کاربرد دقیق از این معادلها استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل کنج
واژهٔ «کنج» یکی از کلمات اصیل و کاربردی در زبان فارسی است که در وهلهٔ اول مفهوم فیزیکی زاویه و محل برخورد دو دیوار یا خط را ذهن متبادر میکند. این کلمه به دلیل ساختار ساده و جامد خود، در طول زمان اصالت لفظیاش را حفظ کرده و پایهای برای ساخت ترکیبات پرکاربردی مثل «کنجکاوی» (به معنی کاوش در گوشهوکنار برای یافتن حقیقت) شده است.
در بعد فرهنگی و ادبیات کلاسیک فارسی، کنج فراتر از یک مکان فیزیکی، واجد ارزش نمادین است. شعرا و عارفان بزرگ مانند حافظ، بارها از «کنج خلوت»، «کنج فقر» یا «کنج عافیت» یاد کردهاند که نشاندهندهٔ فضایی برای تنهایی، زهد، دوری از هیاهوی دنیا و تمرکز بر درون است. بنابراین کنج هم در زندگی روزمره و هم در جهانبینی ادبی ایرانیان جایگاه ویژهای دارد.
باید توجه داشت که این واژه هیچ ارتباطی با کلمه قرآنی و عربی «کنز» (به معنی گنج) ندارد و یک واژه کاملاً مستقل ایرانی است که مفاهیمی چون آرامش، پناهگاه کوچک و خلوتگزینی را به زیباترین شکل بازگو میکند.