یعنی چه
ذابله (مؤنث ذابل) به ویژگی یا اندامی اشاره دارد که به دلیل تشنگی، بیماری یا فرسودگی، شادابی خود را از دست داده و دچار خشکی، افتادگی یا پژمردگی شده است؛ مانند لبهای خشکیده یا چشمهای بیحال.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «ذٰبِلَه» (zābele) با کسره روی حرف «ل» و هاء بیان حرکت در پایان است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژه «ذابله» معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون پژمرده، پلاسیده، لاغر یا لب خشکیده از عطش کاربرد دارد.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و صفت فاعلی مؤنث از ریشه «ذ ب ل» است که در خود زبان عربی نیز برای توصیف گیاهان پژمرده یا اندامهای ضعیف و بیحال استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی برای رساندن مفهوم ذابله از واژههایی که به افول شادابی (Solmuş) یا افتادگی فیزیکی (Sarkık) اشاره دارند، استفاده میشود.
به فارسی
برگردان دقیق فارسی این واژه کلماتی چون پژمرده، پلاسیده، خشکیده، بیحال، نزار و لاغر است که حالت ضعف و از دست رفتن طراوت را نشان میدهند.
نماد چیست
در ادبیات و تصویرسازیهای شاعرانه، ذابله (مانند لبهای ذابله یا چشمان ذابله) نمادی از تشنگی مفرط، سختیِ فراق و دوری، بیماری، و از دست رفتن طراوت و شادابی دوران جوانی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل ذابله
واژه «ذابله» یک صفت فاعلی مؤنث با ریشه عربی (ذ ب ل) است که به زبان فارسی وارد شده است. این کلمه در لغت به معنای پژمرده، پلاسیده، نزار و خشکیده به کار میرود و غالباً برای توصیف حالت لبهای خشک شده از شدت عطش یا چشمها و پلکهای سست، افتاده و بیحال (عینٌ ذابلة) استفاده میشود.
در ادبیات فارسی و عربی، این واژه بار معنایی استعاری عمیقی دارد و به عنوان نمادی از فرسودگی، غم، بیماری، تشنگی شدید و افول شادابی و جوانی شناخته میشود. لازم به ذکر است که خود این واژه و مشتقات ریشه آن در متن قرآن کریم به کار نرفتهاند و بیشتر کاربرد ادبی و لغوی دارند.