یعنی چه
دریغ آمدن یک ترکیب فعلی و اصطلاحی کهن در زبان فارسی است. این واژه دو کاربرد معنایی عمده دارد؛ نخست به معنی حیف آمدن، روا ندانستن و مایهٔ حسرت شدن (مانند اینکه کاری مایهٔ دلسوزی و افسوس شود) و دوم به معنی مضایقه کردن، بخل ورزیدن و خودداری از اعطای چیزی به دیگری است.
تلفظ
این عبارت ترکیبی از واژهٔ «دریغ» (با فتح دال و سکون راء و یاء مجهول/کشیده) و فعل «آمدن» (با فتح میم و دال) ساخت شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف معمولاً خود «دریغ آمدن» (۸ حرف) یا مترادفهای آن نظیر «حیف آمدن» است.
به انگلیسی
با توجه به دو بستر معنایی این اصطلاح، در انگلیسی برای معنای حیف بودن از عباراتی چون To be a pity و برای معنای امتناع و بخل از To begrudge یا To withhold استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی فعل «شَحَّ» دقیقاً معادل بخل و مضایقه داشتن (دریغ آمدن از اعطا) است و واژگانی چون «تحسّر» و «تأسّف» جنبهٔ احساسی و اندوه آن را پوشش میدهند.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی و عبارات هممعنی آن شامل حیف آمدن، حسرت داشتن، روا نداشتن، مضایقه کردن، خودداری کردن از بذل و بخشش، و بخل ورزیدن است. متضادهای آن نیز روا داشتن، بخشیدن، بذل کردن و کرم کردن میباشند.
نماد چیست
این عبارت یک اصطلاح انتزاعی و زبانی است و نماد مادی مشخصی ندارد، اما در ادبیات کلاسیک فارسی (مانند اشعار سعدی و فردوسی) معمولاً نشاندهندهٔ حسرت بر گذشته، دلسوزی عمیق، یا وجود یک مانع اخلاقی و حیای عاطفی در انجام یا ترک یک کار است.
جمعبندی و توضیح کامل دریغ آمدن
اصطلاح فعلی «دریغ آمدن» یکی از ترکیبات کهن و اصیل زبان فارسی است که ریشه در واژهٔ پارسی میانه (پهلوی) drēg دارد. این عبارت در متون ادبی و کاربرد عامه در دو معنای به ظاهر متفاوت اما پیوسته به کار میرود؛ نخست احساس حیف و حسرت داشتن نسبت به یک رویداد، و دوم امتناع، بخل ورزیدن و مضایقه کردن از بخشیدن چیزی به دیگری.
به عنوان نمونه، سعدی شیرازی در شعر خود میگوید: «بگفتا دریغ آمدم نام دوست / که هر کس نه در خورد پیغام اوست» که در اینجا دقیقاً به معنای روا نداشتن، حیف دانستن و مضایقه کردن از آوردن نام معشوق برای نااهلان است. این کلمه در متن قرآن عینا وجود ندارد اما مفاهیم معادل آن در عربی و انگلیسی به خوبی جایگذاری میشوند.