یعنی چه
نیمجان شدن به معنای از دست دادن بخش عمدهای از توان جسمی و حیاتی بر اثر بیماری، جراحت، ترس یا خستگی مفرط است؛ به طوری که فرد در مرز میان زندگی و مرگ قرار گیرد.
تلفظ
تلفظ این عبارت فعل مرکب به صورت «نیمْ جانْ شُ دَ» (nīm-jān šodan) است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف (۹ حرف) خودِ «نیم جان شدن» یا اصطلاحاتی نظیر «بیرمق شدن» و «مشرف به مرگ» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن این مفهوم از اصطلاحاتی مانند half-dead یا عبارت فعلی to be on the verge of death استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی از عبارات فعلی مانند «أشرفَ على الموت» یا «شارفَ على الهلاک» برای توصیف این حالت استفاده میکنند.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این واژه عبارتند از بیرمق شدن، جان به لب رسیدن، ناتوان شدن مفرط و در شرف مرگ قرار گرفتن.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک و فرهنگ عامه فارسی، نیمجان شدن استعاره و نمادی از احوال عاشق دردمند، رنج مفرط انسانی و قرار گرفتن در مرز باریک و ظریف میان زندگی و مرگ است.
جمعبندی و توضیح کامل نیم جان شدن
عبارت «نیمجان شدن» یک فعل مرکب اصیل در زبان فارسی است که از ترکیب صفت «نیم» (به معنی نصف از ریشه پهلوی nēm) و اسم «جان» (به معنی روح و حیات از ریشه پهلوی gyān) به همراه فعل کمکی «شدن» ساخته شده است. این اصطلاح دقیقاً به حالتی اشاره دارد که موجود زنده به دلیل صدمات شدید جسمی، بیماری، ترس یا فشارهای روحی سنگین، بخش اعظم نیروی حیاتی خود را از دست داده و تنها رمق اندکی برایش باقی مانده باشد.
در حوزه ادبیات عرفانی و عاشقانه فارسی، این واژه بار معنایی عمیقی دارد و شاعران بزرگ مانند سعدی و خاقانی از آن برای توصیف احوال زار عاشق کثرتزده یا انسان رنجکشیده استفاده کردهاند. گرچه این عبارت به صورت مستقیم در متن قرآن کریم نیامده است، اما مفاهیم قرآنی نظیر «احتضار» و رسیدن جان به گلوگاه (بلغت الحلقوم) بهخوبی با این حالت فیزیکی و روانی همپوشانی دارند.