یعنی چه
واژه بساوا در زبان فارسی دو کاربرد و معنای متمایز دارد. در اصطلاح مصوب فرهنگستان و زبان معیار، بن مضارع از فعل «بساویدن» به معنی لمسکننده، مالنده یا هر آن چیزی است که با حس لامسه در ارتباط باشد (مانند بساوایی). از سوی دیگر، در برخی متون کهن و واژهنامههای قدیمی، این واژه به معنای آبادی، سکونت، زیستگاه و استقرار یافتن نیز به کار رفته است.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با فتح حرف اول یعنی «بَ» به صورت بَساوا (Basāvā) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه بساوا به عنوان یک پاسخ ۵ حرفی برای راهنماهایی چون «حس لامسه»، «ملموس»، «لمسکننده» یا در موارد کهن برای «آبادی و محل سکونت» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای مفهوم لمسی و ملموس واژگان Tactile و Tangible دقیقترین معادلها هستند. در صورت مد نظر بودن معنای قدیمی (آبادی)، واژه Settlement یا Dwelling به کار میرود.
به فارسی
برابرهای روان فارسی این واژه با توجه به زمینه متن شامل «ملموس»، «پساوا»، «لمسشدنی» و «مالیده» است. در متون تاریخی نیز میتوان از واژههای «آبادی»، «سکونتگاه» و «جاگیر شدن» به عنوان معادل فارسی آن استفاده کرد.
نماد چیست
در نمادشناسی حواس پنجگانه، واژه بساوا (به دلیل ارتباط با بساوایی) با «دست» یا «پوست انسان» که مظهر ادراک لمسی هستند، نمادپردازی میشود. در نگاه متون کهن نیز این واژه میتواند نمادی از آبادانی، جاگیری و تبدیل زمین بایر به زیستگاه باشد.
جمعبندی و توضیح کامل بساوا
واژه «بساوا» از جمله کلمات جالب توجه در زبان فارسی است که دو لایه معنایی کاملاً متفاوت را در خود جای داده است. در کاربرد نخست و زنده امروزی، این واژه ریشه در زبان ایرانی کهن و اوستایی دارد و از فعل «بساویدن» یا «بسودن» به معنی دست کشیدن و مالیدن مشتق شده است. این اصطلاح که به صورت صفت «بساوایی» نیز به کار میرود، مستقیماً به حس لامسه و اشیای ملموس اشاره دارد و دست یا پوست انسان نماد اصلی آن به شمار میرود.
در لایه معنایی دوم که بیشتر در واژهنامههای کهن و متون قدیمی (مانند فرهنگهای فارسی-اردو) به چشم میخورد، بساوا به معنای آبادی، سکونت، زیستگاه و استقرار یافتن است. این وجه از کلمه جنبه تاریخی و دیالکتی داشته و در فارسی معاصر کاربرد زنده ندارد. با این حال، در طراحی جدولهای کلمات متقاطع، هر دو جنبه معنایی (به ویژه پاسخ ۵ حرفی برای ملموس یا آبادی) مورد توجه طراحان قرار میگیرد.