یعنی چه
واژه بیمار در زبان فارسی به فردی اطلاق میشود که تندرستی او به دلیل عوامل داخلی یا خارجی دچار اختلال شده و نیاز به مراقبت، درمان یا پزشک دارد. در متون کهن گاهی به معنای رنجور، خسته و عاجز نیز به کار رفته است.
مترادف
این واژهها همگی به فردی اشاره دارند که از سلامت کامل برخوردار نیست و بسته به شدت و نوع ناخوشی، در متون مختلف به کار میروند.
متضاد
کلماتی که وضعیت سلامت کامل و نبود هیچگونه عارضه جسمی یا روحی را در فرد نشان میدهند.
هم خانواده
واژههایی که از ریشه بیمار مشتق شدهاند و به مفاهیم، مکانها یا حالتهای مربوط به فرد ناخوش اشاره دارند.
ریشه
خلاف باور عامیانه که آن را ترکیب «بی + مار» به معنی بدون شفا میدانند، این واژه بسیار کهن است. در فارسی میانه به صورت «ویمار» بوده و ریشه باستانی آن به زبانهای هندواروپایی و اوستایی (-wemeh) به معنی ضعف شدید و حالت تهوع برمیگردد که با واژه Vomit در انگلیسی همریشه است.
جمله سازی
در جدول
کلمه بیمار خود یک پاسخ ۵ حرفی رایج در جدولهاست. بسته به تعداد حروف خواستهشده، مترادفهای آن مانند مریض یا رنجور نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژه Patient برای نقش اسم (شخص تحت درمان) و واژههای Sick و Ill به عنوان صفت برای توصیف حالت ناخوشی استفاده میشوند.
به عربی
در زبان عربی از ریشه «م ر ض» واژههای مختلفی ساخته شده که «مریض» دقیقترین و رایجترین برگردان واژه بیمار است.
جمعبندی و توضیح کامل بیمار
واژه «بیمار» یکی از اصیلترین و کهنترین کلمات زبان فارسی است که ریشه در دوران فارسی میانه و زبانهای هندواروپایی دارد. این کلمه برخلاف پندار عامه، ربطی به مار و شفا ندارد بلکه به نشانههای ضعف جسمانی اشاره میکند. بیمار در پهنه ادبیات و عرفان فارسی نیز جایگاهی ویژه دارد و بارها به صورت استعاری مانند «بیمار عشق» یا سالک نیازمند هدایت به کار رفته است.
در کاربرد روزمره، این واژه به فردی اطلاق میشود که به دلیل نقص در سلامت جسمی یا روانی، نیازمند خدمات پزشکی و درمانی است. گستردگی همخانوادههای این کلمه مانند بیمارستان و بیماری نشاندهنده پویایی و اهمیت این مفهوم در ساختار زبانی ماست.