معنی
واژهٔ «لگدکوب» در زبان فارسی کارکردهای گوناگونی دارد؛ این کلمه هم به عنوان صفت مفعولی به معنای چیزی که زیر پا له و کوبیده شده (پایمالشده) به کار میرود، هم به عنوان اسم مصدر اشاره به عملِ لگد زدن و کوفتن دارد و هم در مواردی به زخم و آسیبی که از ضربهٔ لگد ایجاد میشود، اطلاق میگردد.
یعنی چه
در اصطلاح و مفهوم عام، وقتی میگویند چیزی لگدکوب شده، یعنی زیر پای افراد یا حیوانها افتاده و له شده است. در ادبیات و تعابیر کنایی نیز به معنای مورد ظلم قرار گرفتن، خوار و ذلیل شدن یا تحمل سختیهای فراوان و سنگین روزگار به کار میرود.
مترادف
این کلمات همگی بر مفهوم زیر پا قرار گرفتن، له شدن و آسیب دیدن بر اثر عبور یا ضربه پا دلالت دارند.
متضاد
در معنای حقیقی و کنایی، واژههایی که به دستنخورده بودن، آسیبندیدن و سربلند ماندن اشاره دارند، متضاد این کلمه محسوب میشوند.
هم خانواده
این واژهها از ریشههای اصلی «لگد» یا بن مضارع و ماضی مصدر «کوبیدن» ساخته شدهاند و با یکدیگر ارتباط معنایی و ساختاری دارند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، پاسخ دقیق برای سؤال صفت مفعولی به معنی پایمالشده و لگدخورده که ۶ حرف داشته باشد، «لگد کوب» است. کلمات جایگزین دیگر بسته به تعداد حروف میتوانند پایمال یا لگدمال باشند.
به انگلیسی
بسته به بافت متن و نوع کاربرد کلمه (صفت یا اسم مصدر)، میتوان از این معادلهای انگلیسی استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل لگد کوب
واژهٔ «لگدکوب» یک صفت مرکب اصیل در زبان فارسی است که از ترکیب اسم «لگد» و بن مضارع فعل کوبیدن («کوب») ساخته شده است. این واژه در لغتنامههای معتبری همچون دهخدا، معین و عمید دارای ابعاد معنایی گوناگونی است؛ در مرتبهٔ نخست به عنوان صفت مفعولی برای هر چیزی که زیر پا له، کوبیده و ویران شده به کار میرود و در مراتب دیگر، به خودِ عملِ پایمال کردن یا حتی زخم ناشی از لگد اشاره دارد.
در ادبیات فاخر فارسی، شاعران و نویسندگان بزرگی چون سعدی، مولانا و اوحدی مراغهای از این واژه بهره بردهاند. لگدکوب در ساحت شعر و عرفان، کنایه از تحمل سختیهای جانکاه روزگار، تسلیم شدن در برابر سرنوشت و عشق، یا دچار ذلت و خواری شدن است. این کلمه به خوبی میتواند حسِ تحت فشار بودن و از دست رفتن شکل اولیه زیر بارِ سنگین ضربات را منتقل کند.