یعنی چه
واژه اقزع در لغت به معنی چیزی است که به صورت تکههای پراکنده باشد؛ به ویژه به چهارپایی میگویند که پشم یا موی آن در بهار به صورت موضعی ریخته باشد. همچنین در عبارت «أقزع له فی القول» به معنای کسی است که در سخن گفتن ستم کرده، از حد درگذشته یا دشنام داده است.
تلفظ
این کلمه بر وزن «أفعَل» تلفظ میشود که حرکات آن به صورت فتحة بر همزه، سکون بر قاف، فتحة بر زاء و عین ساکن در حالت وقف است (أَقْزَع).
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلمه به عنوان صفت برای موی جایجای ریخته یا ابر پراکنده، خودِ واژه «اقزع» با ۴ حرف است.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه با توجه به کاربرد آن در زمینه پراکندگی یا لکهای بودن، آورده شده است.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و از ریشه (ق - ز - ع) است که به تفرق و خفت دلالت دارد.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این کلمه شامل عباراتی چون تکهتکه، جایجایریخته (برای مو و پشم)، پراکنده و متعدی یا بدزبان در کلام است.
نماد چیست
برای کلمه اقزع در منابع ادبی و اسطورهای کاربرد نمادین یا تمثیلی ویژهای ثبت نشده است و صرفاً یک واژه توصیفی و لغوی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل اقزع
واژه «اقزع» یک صفت با ریشه عربی (ق-ز-ع) است که وارد زبان فارسی شده و در اصل بر مفهوم تفرق، سبکی و تکهتکه بودن دلالت دارد. رایجترین کاربرد لغوی آن توصیف وضعیت چهارپایانی مانند اسب یا گوسفند در فصل بهار است که مو یا پشم آنها به صورت موضعی و بخشبخش میریزد و ظاهری نامنظم پیدا میکند.
علاوه بر این کاربرد ظاهری، اقزع در زمینه رفتار و کلام نیز به کار میرود؛ به طوری که اگر کسی در گفتار خود پا را از حد فراتر بگذارد، به دیگران ستم کند یا از الفاظ نامناسب و دشنام استفاده کند، رفتار او را با این ریشه توصیف میکنند. این کلمه در قرآن کریم به کار نرفته اما در لغتنامههای کهن عربی و فارسی به طور دقیق معنا شده است.