معنی
در زبان فارسی امروز، وظیفه به کاری اطلاق میشود که شخص مکلف و متعهد به انجام آن است. این کلمه در متون کهن به معنای مستمری، حقوق ثابت یا جیره غذایی مشخصی که به طور روزانه یا ماهانه پرداخت میشد نیز به کار میرفته است.
یعنی چه
وقتی میگوییم چیزی وظیفه کسی است، یعنی او ملزم به انجام آن است و در صورت کوتاهی، مسئول شناخته میشود. این مفهوم مرزهای مشخصی را برای نقشهای اجتماعی و فردی تعیین میکند.
مترادف
این کلمات در بافتهای مختلف اداری، اخلاقی، دینی و تاریخی میتوانند به جای واژه وظیفه قرار گیرند. برای نمونه خویشکاری برابر پارسی سره آن است.
متضاد
در مباحث حقوقی و فلسفی، وظیفه در مقابل حق قرار میگیرد. همچنین از نظر رفتاری، بیمسئولیتی مباین و متضاد آن است.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی عربی (و - ظ - ف) مشتق شدهاند که به معنای تعیین کردن یا مقرر کردن چیزی به صورت مرتب است.
جمله سازی
در جدول
کلمه «وظیفه» دقیقاً از ۵ حرف تشکیل شده است. در جدولهای کلمات متقاطع، اگر به دنبال مترادفی پنج حرفی برای آن باشید، گزینههایی چون تکلیف یا فریضه نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
انتخاب معادل انگلیسی بستگی به لحن و بافت متن دارد؛ برای وظایف شغلی معمولاً از Task یا Responsibility و برای تکالیف بزرگ انسانی و میهنی از Duty استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل وظیفه
واژه «وظیفه» که از زبان عربی به فارسی وارد شده، یکی از ارکان اساسی نظم اجتماعی، اخلاقی و قانونی است. این کلمه به هرگونه مأموریت، تکلیف یا کاری اشاره دارد که شخص موظف به اجرای آن است و در قبالش پاسخگو خواهد بود. جالب اینجاست که در گذشته، این واژه بار معنایی مادی نیز داشته و به معنی جیره، مستمری و مقرری روزانه به کار میرفته، اما امروزه بیشتر بار تعهدی و معنوی به خود گرفته است.
در فرهنگهای مختلف، وظیفهشناسی به عنوان یک فضیلت بزرگ شناخته میشود و توازن میان حق و وظیفه، پایه و اساس یک جامعه سالم را شکل میدهد. گرچه این کلمه صراحتاً در قرآن نیامده، اما مفاهیم عمیق آن تحت عناوین دیگری مثل حق، فرض و امانت به وفور مورد تأکید قرار گرفتهاند تا انسان را به سمت مسئولیتپذیری سوق دهند.