یعنی چه
بینفسی در لغت به معنای حالت و چگونگی کسی است که توان سخن گفتن یا دم برآوردن ندارد. این واژه کنایه از عجز، اضطرار، درماندگی شدید و خاموشی از روی ناتوانی است. در ادبیات عرفانی نیز گاهی به معنای گذشتن از نفس اماره و منیت به کار میرود.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول واژهٔ «بی نفسی» با ۶ حرف است. همچنین کلماتی مانند عجز، درماندگی و خاموشی نیز به عنوان پاسخهای جایگزین کاربرد دارند.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم لغوی آن از واژه Breathlessness (تنگی نفس/بیدمی) و برای کاربرد ادبی و کنایی آن از واژه Helplessness به معنای درماندگی و عجز استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی با توجه به سیاق متن، میتوان از معادلهای دقیقی چون عجز و اضطرار برای معنای کنایی، و انقطاع النفس برای معنای لغوی آن استفاده کرد.
به فارسی
واژگان هممعنی و برگردانهای دقیق فارسی این کلمه شامل عجز، اضطرار، بیدمی، خاموشی، ناتوانی و درماندگی است. متضادهای آن نیز چاقنفسی، پرنفسی و زنده دمی هستند.
در قرآن
واژهٔ ترکیبی و فارسی «بینفسی» در متن قرآن کریم وجود ندارد. با این حال، ریشه عربی آن یعنی (نَفَس/نَفْس) کاربردهای متعددی دارد؛ از جمله در آیه ۱۸ سوره مبارکه تکویر که میفرماید: «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» (و سوگند به صبح چون دم برآورد).
جمعبندی و توضیح کامل بی نفسی
واژهٔ «بینفسی» یک ترکیب واژگانی اصیل در زبان و ادبیات فارسی است که از پیشوند نفی «بی»، اسم عربی «نَفَس» و یای مصدری ساخته شده است. این کلمه در متون کهن نمادی از مظلومیت، تسلیم و خاموشی در برابر تقدیر یا معشوق به شمار میرود؛ آنچنان که نظامی گنجوی در مخزنالاسرار میفرماید: «بینفسی را که زبون غم است / یاریِ یاران مددی محکم است».
این واژه از نظر ساختاری شش حرف دارد و در حوزه لغتنامه و جدول، نشاندهنده اوج عجز و ناتوانی فرد در ابراز سخن یا دفاع از خویش است. در اصطلاحات صوفیه نیز به مقام گذشتن از خودخواهی و منیت اشاره دارد که فرد را به مرتبه خاموشی گزیدن هدایت میکند.