یعنی چه
واژه «باژگونه» (یا واژگونه) در زبان فارسی به حالت یا وضعیتی اشاره دارد که چیزی برعکس، وارونه یا سرنگون شده باشد. در ادبیات فارسی، این کلمه به صورت کنایی برای توصیف روزگار ناخوشایند، طالع نحس و سرنوشت شوم نیز به کار میرود؛ مانند عبارت معروف «فلکِ باژگونهرو» که اشاره به گردش ناموافق روزگار دارد.
تلفظ
این واژه به صورت «باژْگونه» تلفظ میشود. حرف «ژ» ساکن است و گام دوم کلمه با ضمه کشیده (واو) خوانده میشود.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، واژه «باژگونه» با ۷ حرف به عنوان پاسخ واژههایی نظیر وارونه، سرنگون، معکوس یا پشتورو کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم باژگونه در زبان انگلیسی، بسته به موقعیت فیزیکی یا انتزاعی شیء، از این معادلها استفاده میشود.
به فارسی
این واژه ریشه در پارسی میانه (پهلوی) دارد. بخش اول آن «باژ» یا «واژ» به معنی برگشته و دگرگون است و «گونه» پسوند صفتساز است که حالت و شکل را نشان میدهد. از متضادهای آن میتوان به راست، مستقیم و درست اشاره کرد.
نماد چیست
در نمادشناسی کلاسیک و اسطورهشناسی، باژگونه به خودی خود یک سمبل مستقل نیست بلکه یک صفت است. با این حال، وارونه کردن اشیاء یا پوشیدن جامه به صورت باژگونه، در فرهنگهای مختلف نمادی از سوگواری عمیق، دگرگونی ناگهانی روزگار، یا اعتراض و شورش علیه نظم طبیعی و موجود قلمداد میشود.
جمعبندی و توضیح کامل باژ گونه
واژه اصیل و فصیح «باژگونه» که در متون کهن به صورت واژگونه و باشگونه نیز ضبط شده، از ترکیب «باژ/واژ» (به معنی برگشته) و پسوند «گونه» ساخته شده است. این کلمه در وهله اول تغییر حالت فیزیکی یک شیء به صورت سر و ته یا پشت و رو را نشان میدهد.
در مرتبهای فراتر و در قلمرو ادبیات و عرفان، این واژه بار معنایی کنایی به خود میگیرد. شاعران پارسیگوی بارها از طالع باژگونه یا چرخ باژگونه برای توصیف ناسازگاری جهان، بخت بد و دگرگونیهای ناگهانی و ناخوشایند زندگی استفاده کردهاند که نشاندهنده عمق مفهومی این واژه در فرهنگ ایرانی است.