معنی
واژه طبع در زبان فارسی کاربردهای گوناگونی دارد؛ از یک سو به ویژگیهای ذاتی، اخلاقی و جسمانی انسان (مانند طبع گرم و سرد یا طبع لطیف) اشاره میکند و از سوی دیگر در معنای مادی به کار چاپ، نگارش، ضرب سکه و اثر گذاشتن روی چیزی گفته میشود.
یعنی چه
وقتی صحبت از طبع کسی میشود، منظور همان ویژگیهای ناخودآگاه، غریزی و مزاجی اوست که تغییر آنها دشوار است. در دنیای کتاب و نشر نیز، طبع به معنای به چاپ رساندن اثر و تکثیر آن است.
مترادف
این کلمات در بافتهای مختلف (پزشکی سنتی، ادبیات و صنعت چاپ) میتوانند به جای واژه طبع استفاده شوند.
متضاد
در معنای ذاتی و سرشت، متضاد آن ویژگیهای کسبشدنی (اکتساب) یا رفتارهای ساختگی (تکلف و تصنع) است. در معنای کتاب چاپشده، متضاد آن کلمه مخطوط (دستنویس) است.
هم خانواده
تمام این کلمات از ریشه ثلاثی مجرد (ط-ب-ع) مشتق شدهاند و به مفاهیم چاپ یا ویژگیهای ذاتی اشاره دارند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. معنای بنیادین و اولیه این ریشه در زبان عربی، اثر گذاشتن، نقش کردن، مُهر زدن و بستن چیزی است که بعدها به مفاهیم انتزاعیتر مانند اخلاق و سرشت سرایت کرده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواستهشده، کلماتی مانند سرشت، مزاج، چاپ یا خودِ واژه طبع (۳ حرفی) به عنوان پاسخ قرار میگیرند.
جمعبندی و توضیح کامل طبع
واژه «طبع» یکی از کلمات کلیدی و چندبعدی در زبان فارسی است که ریشه در فرهنگ، پزشکی سنتی و صنعت نگارش دارد. در بعد انسانی و پزشکی، طبع به معنای مزاج، خوی و خمیره درونی فرد است که رفتارهای غریزی و واکنشهای بدنی او را شکل میدهد و در طب سنتی با عناصر چهارگانه پیوند نزدیکی دارد. در ادبیات نیز نشاندهنده ذوق، قریحه و استعداد ذاتی شاعر یا نویسنده است.
از سوی دیگر، این واژه بعد مادی مهمی در تاریخ نگارش و چاپ دارد. طبع به معنای مُهر زدن، ضرب سکه و چاپ کردن کتاب استفاده میشود، به طوری که اصطلاح «به حلیه طبع آراسته شدن» کنایه از چاپ و منتشر شدن یک اثر مکتوب است.
در فرهنگ قرآنی نیز این کلمه معنای عمیق مذهبی دارد؛ طبع در قرآن به صورت فعلی برای توصیف حالتِ «مُهر زدن بر دلها» به کار رفته است؛ حالتی که در آن به دلیل اصرار بر گناه، قلب فرد قفل شده و توانایی درک حقیقت و هدایت را از دست میدهد.