معنی
واژه «خد» در لغت به معنای بخش کناری صورت، عارض یا همان گونه است که در اشعار و متون کهن به عنوان یکی از اجزای اصلی زیبایی چهره از آن یاد میشود.
یعنی چه
این کلمه اشاره به همان بخش از صورت دارد که میان چشم، بینی و گوش قرار گرفته و در ادبیات به شادابی، سرخی و لطافت مشهور است.
مترادف
واژههای فوق در متون ادبی و عامیانه به عنوان جایگزینهای مستقیم این کلمه به کار میروند.
متضاد
برای اعضای بدن متضاد حقیقی وجود ندارد، اما در تصویرسازیهای ادبی و تقابلهای کلامی، گاهی واژه «قفا» به معنی پشت سر در برابر آن قرار میگیرد.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه (خ - د - د) مشتق شدهاند؛ به عنوان مثال «مخده» بالشی است که گونه را روی آن میگذارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی خدد به معنی شکافتن یا خط انداختن گرفته شده است. از آنجا که گونهها در دو طرف صورت قرار دارند و گویی چهره را بخشبندی کردهاند، به این نام خوانده میشوند و به عنوان وامواژه وارد شعر کلاسیک فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، اگر راهنما به صورت «گونه و رخسار» یا «از اجزای صورت» باشد و پاسخ دو حرفی بخواهد، کلمه «خد» جواب اصلی است.
جمعبندی و توضیح کامل خد
واژه «خد» یکی از کلمات اصیل و کهن ادبی است که اگرچه ریشهای عربی دارد، اما به عنوان یک وامواژه کاملاً جاافتاده و پرکاربرد در شعر و نثر کلاسیک فارسی به کار رفته است. این واژه دقیقاً به معنای گونه، رخسار و عارض صورت است و در تصویرسازیهای شاعرانه، نمادی از حسن، لطافت، تجلی جمال و شادابی به شمار میرود. شاعران بزرگ پارسیزبان بارها آن را به دلیل سرخی و زیبایی به لاله، گل و ارغوان تشبیه کردهاند.
از منظر ریشهشناسی، این کلمه از ماده (خ-د-د) به معنی خط انداختن یا شیار ایجاد کردن میآید و کلماتی مانند «مخده» (بالش کوچکی که گونه بر آن قرار میگیرد) و «اخدود» (گودال یا شکاف بزرگ در زمین) با آن همخانواده هستند. همچنین این واژه در قرآن کریم نیز به کار رفته و در خطابات اخلاقی به عدم تکبر و برنگرداندن صورت از مردم اشاره دارد.