یعنی چه
زگال (یا زُگال) در زبان فارسی به پارهچوبی گفته میشود که در آتش سوخته و پیش از آنکه کاملاً خاکستر شود، آن را خاموش کرده باشند. این ماده سیاهرنگ، سرد و سبک است و در ادبیات فارسی به عنوان اخگر کشته یا افسرده نیز شناخته میشود. امروزه این واژه بیشتر به صورت «زغال» یا به غلط «ذغال» نوشته و استفاده میشود.
ریشه
این کلمه کاملاً ایرانی و ریشهدار در زبانهای باستانی ایران است. زگال در گویشهای مختلف ایران به شکلهای متنوعی بقا یافته است؛ برای نمونه در زبان طبری (مازندرانی) به صورت «ذینگال»، در گویش کاشانی و لهجه یهودیان ایران به صورت «زوگل» و در گیلکی به شکل «زوغال» تلفظ و شنیده میشود.
تلفظ
این واژه در لغتنامههای معتبر زبان فارسی مانند دهخدا، معین و عمید با دو تلفظِ فتح و ضم حرف اول یعنی «زِگال» یا «زُگال» ضبط شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه «زگال» به عنوان پاسخ چهار حرفی برای راهنماهایی مثل «شکل کهن زغال»، «چوب نیمسوخته» یا «انگشت» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای اشاره به زغال چوب از واژه Charcoal و برای زغال سنگ طبیعی که از زمین استخراج میشود از واژه Coal استفاده میشود.
به فارسی
در زبان فارسی واژههای متعددی هممعنی زگال هستند؛ از جمله «انگشت» (به فتح اول و سکون دوم)، ژگال، شگال و زکال. همچنین کلمه «زگالاب» به معنی مرکب سیاه (ترکیب دوده زغال و آب) از همخانوادههای آن است. متضادهای آن نیز «خاکستر» (پایان سوختن) و «اخگر» (آتش شعلهور) هستند.
نماد چیست
زگال در شعر و ادبیات کلاسیک فارسی نماد سیاهی درون، تیرگی ظاهر و بیارزشی مادی است که معمولاً در تقابل با اشیای گرانبها و درخشان مانند لعل، عود و مرجان قرار میگیرد؛ چنانکه ازرقی خراسانی میگوید: «همیشه تا نشود لعل عود و مرجان سنگ / همیشه تا نشود عود سنگ و سنگ زگال».
جمعبندی و توضیح کامل زگال
واژه «زگال» یا «زُگال» صورت اصیل، کهن و کاملاً پارسی کلمهای است که امروزه در زبان محاوره و نگارش روزمره به شکل «زغال» (و گاهی به غلط املایی «ذغال») درآمده است. این کلمه به معنای چوب یا ماده گیاهی نیمسوختهای است که پیش از خاکستر شدن خاموش شده و رنگی کاملاً سیاه به خود گرفته است. بررسی گویشهای مختلف ایرانی مانند طبری، گیلکی و کاشانی نشان میدهد که این واژه با تفاوتهای اندکی در تلفظ، از گذشتههای دور در سراسر فلات ایران رواج داشته است.
در ادبیات فارسی، زگال کاربرد معنایی و استعاری ویژهای دارد. شاعران کلاسیک از این واژه به عنوان نمادی برای سیاهی مطلق، سردی، تیرگی و بیارزشی در برابر نمادهای درخشش و عطر (مانند لعل و عود) استفاده میکردند. این کلمه اصالت فارسی داشته، در قرآن کریم نیامده و معادل عربی آن «فحم» و معادل ترکی آن «کومور» است. امروزه شناخت املای دقیق آن به حل چالشهای ادبی و جدولهای کلمات متقاطع کمک فراوانی میکند.