یعنی چه
خراشیده صفت مفعولی از مصدر خراشیدن است. این واژه به هر چیزی اشاره دارد که سطح یا پوست آن بر اثر برخورد با ناخن، خار، یا یک جسم تیز دچار آسیب، شکافتگی باریک یا ساییدگی جزئی شده باشد. در مفهوم مجازی نیز به معنای خدشهدار شدن اعتبار یا آزرده شدن روح و دل به کار میرود.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت [خَ / را / شی / دَ] (خَراشیدَه) تلفظ میشود و ساختار دستوری آن صفت مفعولی (بن ماضی + ه) است.
در جدول
در کلمات متقاطع، واژه خراشیده دقیقاً یک کلمه ۷ حرفی است. طراحان جدول معمولاً از راهنماهایی مثل مخدوش، شخوده، رخزخمی یا ساییده برای دسترسی به این پاسخ استفاده میکنند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی متناسب با جنس سطح آسیبدیده، از واژههای فوق استفاده میشود که Scratched کاربرد عمومیتری دارد.
به عربی
در زبان عربی برای اشیای آسیبدیده کلمه مخدوش (از ریشه خدش) و برای توصیف جراحتهای پوستی از ترکیبات جرح سطحی استفاده میگردد.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی واژه Çizik به معنای خط و خراش روی سطوح است و صفت مفعولی آن به صورت Çizilmiş به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل خراشیده
واژه «خراشیده» یک صفت مفعولی اصیل پارسی مشتق از مصدر پهلوی و تنکابنی «خراشیدن» است. این کلمه در معنای حقیقی به هر نوع آسیب، خطافتادگی یا جراحت سطحی و نازک روی پوست انسان یا بدنه اشیاء اشاره دارد که از برخورد با یک شیء تیز پدید آمده باشد. در این حالت، ساختار اصلی جسم حفظ شده اما زیبایی یا سلامت سطحی آن مخدوش گردیده است.
در ادبیات کلاسیک فارسی، رخ خراشیدن یا داشتن روی خراشیده نمادی عمیق از سوگواری، بیتابی و غم شدید (به ویژه در میان زنان هنگام از دست دادن عزیزان) بوده است. همچنین در کاربردهای کنایی مدرن و ادبی، این کلمه برای توصیف حالات روحی آزرده، دلهای زخمی و یا اعتبار و آبروی خدشهدار شده به کار میرود که نشان از آسیبی ظریف اما ماندگار دارد.