یعنی چه
در لغت به معنای گسستن، شکستن و تباه کردن است. در اصطلاح حقوقی، فسخ به اقدام ارادی یکی از طرفین قرارداد یا شخص ثالث برای پایان دادن به اعتبار یک عقد گفته میشود، بهطوریکه آثار آن نسبت به آینده از بین میرود.
مترادف
این کلمات در معنای از اعتبار انداختن، پایان دادن به یک پیمان و بیاثر کردن یک توافق با واژه فسخ همپوشانی دارند.
متضاد
این واژهها در تضاد با مفهوم از هم گسستن قرارداد هستند و بر استوار کردن، بستن یا ادامه یافتن یک پیمان دلالت میکنند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ف-س-خ) مشتق شدهاند و به مفاهیمی چون باطلکننده، باطلشده و انحلال خودبهخودی اشاره دارند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. در عربی کلاسیک به معنای شکستن، جدا کردن و از هم گسستن پیوند بوده و در فقه و حقوق به عنوان اصطلاحی برای پایان دادن به عقود توسعه یافته است.
تلفظ
این کلمه تکهجایی است؛ فاء دارای فتحه، سین دارای سکون و خاء در پایان ساکن تلفظ میشود.
در جدول
در کاربرد طراحان جدول، این کلمه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی مثل «برهم زدن قرارداد» یا «لغو قانونی پیمان» استفاده میشود.
به انگلیسی
در متون حقوقی انگلیسی، واژه Rescission دقیقترین معادل برای فسخ یکجانبه است، در حالی که Cancellation و Termination به معنای عمومیتر لغو یا خاتمه قرارداد به کار میروند.
جمعبندی و توضیح کامل فسخ
واژه «فسخ» یکی از اصطلاحات کلیدی و پرکاربرد در حقوق، فقه و مبادلات روزمره است که به معنای پایان دادن ارادی و یکجانبه به یک قرارداد یا تعهد قانونی است. تفاوت اصلی فسخ با مفاهیمی مانند ابطال در این است که فسخ معمولاً به دلیل یک حق قانونی (خیار) یا شرطی در قرارداد انجام میشود و اثر آن رو به آینده است، یعنی کارهای انجامشده پیش از فسخ، اصولاً صحیح باقی میمانند.
این کلمه ریشه در زبان عربی دارد و اگرچه در متن قرآن عیناً به کار نرفته، اما در فقه اسلامی شالوده احکام مهمی چون فسخ نکاح یا فسخ معاملات را تشکیل میدهد. در زبان عامه و جداول کلمات متقاطع نیز این واژه همواره مترادف با لغو، نقض پیمان و از اعتبار انداختن یک توافق رسمی در نظر گرفته میشود.