یعنی چه
در زبان فارسی، مجبور به عنوان صفت و اسم مفعول به کار میرود. این واژه در اصل به دو معنای مهم اطلاق میشود؛ یکی معنای شایع امروزی یعنی ناچار و بیاختیار در انجام یک کار به دلیل فشارهای بیرونی، و دیگری معنای قدیمی و پزشکی آن که به استخوانِ شکسته و آسیبدیدهای اشاره دارد که بسته و ترمیم شده است.
متضاد
این کلمات در برابر معنای اجبار قرار میگیرند و نشاندهنده داشتن حق انتخاب و اراده کامل در انجام امور هستند.
هم خانواده
تمامی این واژهها از ریشه سه حرفی عربی (ج-ب-ر) مشتق شدهاند و با مفاهیمی چون زور، قدرت مطلقه، ترمیم و واداشتن در ارتباط هستند.
جمله سازی
تلفظ
این واژه دارای دو هجای مَج (با سکون ج) و بور (با واو کشیده) است که ریشه در تلفظ اصلی آن در زبان عربی دارد.
در جدول
در کلمات کلیدی جدول، کلمه مجبور دقیقاً ۵ حرف دارد. بسته به تعداد حروف خواسته شده، مترادفهای آن نظیر ناچار، ناگزیر و ملزم نیز بسیار پرکاربرد هستند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به شدت اجبار و منبع آن (فشار فیزیکی، قانون، یا وظیفه اخلاقی) از واژههای متفاوتی استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل مجبور
واژه مجبور از ریشه عربی «جبر» گرفته شده است که پارادوکس جالبی را در خود دارد؛ چرا که در اصل هم به معنای «ترمیم کردن و بستن شکستگی استخوان» و هم به معنای «وادار کردن کسی به کاری با قهر و غلبه» به کار میرود. در زبان فارسی امروزی، این واژه در جایگاه صفت برای توصیف فرد یا وضعیتی استفاده میشود که در آن اراده و اختیار اولیه انسان به دلیل الزامات قانونی، شرایط محیطی یا فشارهای بیرونی سلب شده است.
از منظر کلامی، فلسفی و روانشناختی، واژه مجبور نماد اصلی مکتب «جبرگرایی» در برابر مفهوم اختیار به شمار میرود. گرچه خود این لفظ صراحتاً در متن قرآن کریم نیامده است، اما مفاهیم مرتبط با آن مانند عدم اجبار در دین با آیه «لا إکراه فی الدین» یا احکام فرد ناچار در شرایط سخت با عبارت «فمن اضطر» تبیین شدهاند که نشاندهنده عمق جایگاه این مفهوم در حقوق و باورهای اسلامی است.