یعنی چه
این واژه صورت صرفی اولشخص مفرد مضارع التزامی از فعل سببی «میراندن» است. در معنای حقیقی یعنی جان کسی را گرفتن یا به زندگی او پایان دادن، و در ساختار دستوری به معنی «من باعث مرگ شوم» یا «من بکشم» به کار میرود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با کسره روی حرف ب (بِ)، سکون م (مْ)، مصوت بلند ی (یـ)، را (را) و زبر روی ن (نَ) به صورت [be-mī-rā-nam] است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به لحن متن (ادبی یا عمومی) از عباراتی که مفهوم سببی مرگ یا کشتن را در صیغه اولشخص مفرد افاده کنند، استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی فعل مضارع «أُمیتُ» از ریشه «موت» در باب افعال (إماتة)، دقیقترین معادل برای مفهوم سببی بمیرانم (جان بگیرم) است.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای رساندن این مفهوم از ساختار التزامی/خواهش فعل سببی öldürmek یا عبارت گرفتن جان استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای سره و رایج فارسی آن شامل کلماتی چون جانستاندن، کشتن، هلاک کردن، نابود کردن و از حیات ساقط کردن است که در متون کهن به جای این فعل سببی مینشستهاند.
نماد چیست
در متون دینی و اساطیری، این مفهوم نماد قدرت بیچونوچرای آفریننده در قبض روح و پایان دادن به جهان مادی است. اما در ادبیات عرفانی، «بمیرانم» به نمادی از «موت ارادی» یا همان کشتن نفس اماره، منیت و تعلقات دنیوی برای رسیدن به بقای الهی تبدیل میشود؛ چنانکه مولانا میفرماید: «هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم».
جمعبندی و توضیح کامل بمیرانم
واژه «بمیرانم» یک ساختار فعلی سببی و کهن در زبان فارسی است که از ریشه هندوروپایی و ایران باستان (-mer) به معنی مردن مشتق شده است. این کلمه صیغه متکلم وحده (اولشخص مفرد) مضارع التزامی از مصدر «میراندن» است و معنای دقیق آن «من جان کسی را بگیرم» یا «من باعث مرگ شوم» میباشد. در زبان امروز، کاربرد این فعل بسیار محدود شده و بیشتر جای خود را به افعالی مانند «بکشم» یا «نابود کنم» داده است.
این واژه از نظر ادبی و کلامی بار معنایی ویژهای دارد؛ در ترجمه آیات قرآن کریم (مانند مباحثه حضرت ابراهیم با نمرود) معادل مفهوم «إماتة» قرار میگیرد که نشاندهنده قدرت مطلقه خداوند در گرفتن حیات است. از سوی دیگر، در غزلها و متون عرفانی، جنبهای استعاری یافته و به معنای از بین بردن هوای نفس و منیّت سالک به دست پیر یا معشوق حقیقی برای رسیدن به مرتبه فنا و بقای بالله است.