یعنی چه
این واژه به هر امر، مسئله، پرونده یا احساسی اشاره دارد که به نتیجه، پاسخ یا فرجام نهایی نرسیده و همچنان باز و بلاتکلیف رها شده است. همچنین در علوم تجربی به مادهای میگویند که در مایع تجزیه یا حل نشده باشد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت فتحة روی حرف «ح»، سکون روی «ل»، فتحة روی «ن»، ضمه روی «ش» و کسرة خفیف در پایان است.
در جدول
در کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف و بافت سوال (شیمی یا عمومی)، گزینههایی چون لاینحل، معلق یا نامحلول نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، در زبان انگلیسی از واژگان متفاوتی استفاده میشود؛ در مسائل جنایی و معماها Unsolved، در مباحث روانشناسی و تعارضات Unresolved و در علم شیمی از Undissolved استفاده میگردد.
به عربی
در زبان عربی برای اشاره به کار یا مسئلهای که ناتمام مانده از تعابیری همچون «غیر محلول» یا «مسألة معلقة» استفاده میشود.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج فارسی این صفت مرکب شامل واژههایی چون بیپاسخ، ناتمام، بلاتکلیف، گشودهنشده و بینتیجه است که بسته به موقعیت کلام جایگزین آن میشوند.
نماد چیست
این واژه مفهوم انتزاعی دارد و نماد باستانی ندارد؛ اما در ادبیات و روانشناسی نماد گره بازنشده، سایه ذهنی یا پرونده مفتوح است و در ریاضیات گاهی با علامت سؤال نمایش داده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل حل نشده
واژه «حل نشده» یک صفت مفعولی مرکب و منفی در زبان فارسی است که از ترکیب وامواژه عربی «حل» (به معنی گشودن گره) و اجزای فارسی «نـ» و «شده» ساخته شده است. این کلمه در دو قلمروی کاملاً متفاوت کاربرد چشمگیری دارد؛ نخست در امور عمومی، قضایی و روانشناسی به معنای کار ناتمام، پرونده مفتوح، معما یا احساس پردازشنشدهای است که همچنان بلاتکلیف باقی مانده و مایهی تنش ذهنی است. دوم در علم شیمی و علوم تجربی، به مادهای جامد اطلاق میشود که در یک مایع یا حلال بهطور کامل ذوب، تجزیه یا ترکیب نشده باشد.
بررسی برابرهای این واژه در زبانهای دیگر نشان میدهد که ظرافتهای معنایی آن کاملاً تفکیکپذیر است؛ بهطوری که در انگلیسی میان یک معمای پلیسی حلنشده، یک ترومای روانی روبهرو نشده و یک ماده نامحلول، لغات کاملاً متمایزی وجود دارد. در فرهنگهای لغت و جداول کلمات متقاطع فارسی نیز این واژه با مفاهیمی چون لاینحل، معلق و گشودهنشده همپوشانی دارد و شناخت ابعاد آن به درک بهتر متون علمی و ادبی کمک میکند.