یعنی چه
فسق در لغت به معنای خارج شدن خرما از پوست خود است و در اصطلاح دینی و اخلاقی، به معنای خروج از مدار طاعت الهی، نقض فرمان خدا و رو آوردن به گناهکاری و بیپروایی در معصیت است.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی و عربی به صورت فِسْق (fisq) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این بخش با توجه به تعداد حروف میتواند واژههایی چون فجور، گناه، نافرمانی یا تبهکاری باشد.
به انگلیسی
در متون انگلیسی بسته به سیاق متن از واژههای مربوط به گناه و بیاخلاقی استفاده میشود.
به عربی
ریشه این واژه عربی است و در زبان مبدأ نیز به همین صورت با مفاهیم مشابه به کار میرود.
به ترکی
در زبان ترکی عثمانی و مدرن، واژههای مشتق از عربی یا معادلهای بومی آن استفاده میشوند.
به فارسی
برابرهای دقیق فارسی این واژه شامل نافرمانی از دستور، گناهکاری، روگردانی از حق و بدکاری است.
جمعبندی و توضیح کامل مترادف فسق
واژهٔ فسق یک مفهوم کلیدی اخلاقی و فقهی است که ریشه در زبان عربی دارد و در اصل به معنای بیرون آمدن مغز خرما از پوستش است. در کاربرد عرفی و دینی، این کلمه به معنای خروج فرد از مسیر بندگی، شریعت و طاعت خداوند به کار میرود و دلالت بر گناهکاری عمیق و تبهکاری دارد.
در ادبیات قرآنی و متون اسلامی، فسق معمولاً در کنار مفاهیمی چون کفر و ظلم قرار میگیرد و به کسی که آگاهانه یا پیوسته دست به نافرمانی میزند، «فاسق» میگویند. تفاوت آن با گناه معمولی در جنبهٔ سرکشی و خروج علنی از حد و مرزهای تعیینشده است.
این واژه در زبان فارسی امروز بیشتر در متون مذهبی، حقوقی و ادبی کاربرد دارد و متضاد اصلی آن واژههایی همچون تقوا، صلاح، طاعت و پارسایی هستند که نشاندهندهٔ پایبندی به نظم و حدود الهی میباشند.