یعنی چه
بجلک یا بجولک، شکل مصغر و کوچکشدهٔ واژهٔ «بُجُل» یا «بُجول» است. این کلمه به استخوان شتالنگ (قوزک مچ پا) در انسان یا استخوان بند انگشت گوسفند و چهارپایان اشاره دارد که در گذشته به عنوان ابزار بازی سنتی (بجولبازی یا قاببازی) کاربرد داشته است.
تلفظ
این واژه در لغتنامههای معتبر به صورت بَجَلَک (با فتح باء و جيم) یا به صورت رایجتر بُجولَک تلفظ میشود.
در جدول
در کلمات متقاطع، پاسخ این مدخل با توجه به تعداد حروف میتواند «بجلک»، «بجولک» یا «شتالنگ» باشد.
به انگلیسی
با توجه به زمینه معنایی، در حوزه کالبدشناسی از Ankle bone و در حوزه بازیهای سنتی از Knucklebone استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی، به استخوان مخصوص قاببازی اصطلاحاً «آشیک کمیگی» میگویند که دقیقاً معادل بجلک در کاربرد بازی است.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج این واژه در زبان فارسی شامل قوزک پا، کعب، شتالنگ و قاب است که بسته به منطقه جغرافیایی و گویش، کاربرد دارند.
نماد چیست
در فرهنگ سنتی و عامیانه ایران، بجلک (بجول) نماد شانس، قرعه و تقدیر است؛ چرا که فرود آمدن این استخوان به هر یک از جهات چهارگانهاش در بازی، تعیینکننده سود، زیان، شانس یا نقش آوردن بازیکن بوده است.
جمعبندی و توضیح کامل بجلک
واژهٔ «بجلک» یا «بجولک» یک واژهٔ اصیل فارسی و شکل مصغر کلمهٔ «بجول» است. این واژه در دو بستر معنایی متمایز کاربرد دارد؛ در علم تشریح و کالبدشناسی به معنای استخوان قوزک یا مچ پا است و در فرهنگ عامه و تاریخ بازیهای سنتی ایران، به استخوان بند انگشت گوسفند اطلاق میشود که وسیلهٔ اصلی بازی محبوب «قاببازی» بوده است.
اگرچه این واژه به صورت مستقیم در متون دینی نیامده، اما معادل عربی دقیق آن یعنی «کعب» در قرآن کریم (آیه ۶ سوره مائده) در بیان احکام وضو به کار رفته است. این کلمه در ادبیات کنایی و عامیانه پیوند عمیقی با مفاهیمی چون تاس، شانس، و طالع دارد و در جدولهای کلمات متقاطع نیز به عنوان یک واژهٔ چهار حرفی کهن شناخته میشود.