یعنی چه
«خلف الاحمر» یک واژه یا اصطلاح لغوی مستقل نیست، بلکه نامواره و لقب یک شخصیت تاریخی به نام ابومحرز خلف بن حیان البصری است. او از بزرگترین دانشمندان، نحویان و راویان شعر عرب در عصر عباسی بود که به حافظهٔ خارقالعاده و توانایی بینظیرش در سرودن شعر به سبک شاعران جاهلی (و گاه جعل ماهرانهٔ آن) شهرت داشت. لغت «خلف» به معنی جانشین و «الأحمر» به معنی سرخ است که به سبب سرخرو بودن به او لقب داده بودند.
تلفظ
این ترکیب به صورت خَلَفُالأَحْمَر (با فتح خ و ل، سکون ف و فتح همزه و سکون ح) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به کلماتی چون «راوی و لغتشناس برجسته عباسی»، «استاد اصمعی» یا «ادیب ملقب به سرخرو»، از نام «خلف الاحمر» استفاده میشود که دقیقاً ۹ حرف دارد.
به انگلیسی
از آنجا که این عبارت یک اسم خاص تاریخی است، به صورت فنوتیپیک نوشته میشود و ترجمهٔ لغوی ندارد.
به عربی
در زبان عربی نیز به همین صورت «خلف الأحمر» یا «خلف بن حيان البصري» شناخته میشود.
به فارسی
در منابع مکتوب فارسی به همان صورت «خلف احمر» یا «خلفِ احمر» به عنوان یک اسم خاص تاریخی یاد میشود و معادل واژگانی مجزایی در فارسی ندارد.
در قرآن
ترکیب خاص «خلف الاحمر» در قرآن وجود ندارد؛ اما ریشههای لغوی آن به کار رفتهاند. ریشه «خلف» به معنای جانشین یا پشت سر (مانند آیه ۵۹ سوره مریم: فخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ) و ریشه «حمر» به معنای رنگ سرخ (مانند آیه ۲۷ سوره فاطر: وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا) در قرآن کریم آمده است.
جمعبندی و توضیح کامل خلف الاحمر
خلف الاحمر واژهای با معنای لغوی مستقل در لغتنامهها نیست، بلکه یک اسم خاص (عَلَم) متعلق به یکی از نامدارترین دانشمندان و لغتشناسان تاریخ ادبیات عرب، یعنی ابومحرز خلف بن حیان بصری است. وی در قرن دوم هجری میزیست و به دلیل سیمای سرخگونش به «الأحمر» ملقب شده بود. او استاد دانشمندان بزرگی نظیر اصمعی بوده است.
شهرت عمدهٔ خلف الاحمر در تاریخ، به سبب حافظهٔ شگفتانگیز و توانایی خارقالعادهاش در شناخت، روایت و حتی جعلِ اصیل و ماهرانهٔ شعر جاهلی (انتحال) است؛ به طوری که گاه شعرهایی میسرود و به سبک شاعران پیش از اسلام به راویان قالب میکرد که تشخیص آن برای بزرگترین استادان زمانه نیز غیرممکن بود.