یعنی چه
واژهٔ «پاسخگزار» یک صفت فاعلی مرکب مرخم در زبان فارسی است که از ترکیب «پاسخ» و «گزار» (از مصدر گزاردن به معنای ادا کردن و بهجا آوردن) ساخته شده است. این واژه به معنای کسی است که وظیفهٔ جواب دادن را به جا میآورد و به پرسشها پاسخ میدهد. این کلمه لحنی ادبی، رسمی و ساختاری نوتر نسبت به پاسخگو دارد.
تلفظ
این واژه از دو بخش تشکیل شده است: «پاسخ» که سین آن ساکن است (pāsox) و «گُزار» که با ضمهٔ گاف و حرف «ز» تلفظ و نگارش میشود.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، واژهٔ «پاسخ گزار» به عنوان یک ترکیب ۸ حرفی (با احتساب فاصله یا بدون نیمفاصله) در پاسخ به راهنماهایی همچون «پاسخدهنده» یا «جوابگو» کاربرد دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافت متن، واژگان متفاوتی استفاده میشود؛ در متون حقوقی و پژوهشی عمدتاً از Respondent و در کاربردهای عمومی از Answerer استفاده میگردد.
به عربی
در زبان عربی اسم فاعل از باب افعال یعنی «مُجیب» دقیقترین معادل برای این واژه است که دلالت بر پاسخدهی و اجابت دارد.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج این واژه در زبان فارسی شامل «پاسخگو» و «جوابدهنده» است. همچنین در متون کهنتر و ادبی گاهی از واژه کمکاربرد «پاسخور» نیز استفاده شده است. متضاد این کلمه واژههایی چون «پرسشگر»، «سائل» و «سؤالکننده» هستند.
جمعبندی و توضیح کامل پاسخ گزار
واژهٔ «پاسخگزار» از نظر ساختار دستور زبان فارسی، یک صفت فاعلی مرکب مرخم است که از ترکیب واژهٔ «پاسخ» (برگرفته از پارسی میانه pāsox) و جزء «گزار» (از ریشهٔ اوستایی -varz به معنی انجام دادن و مصدر پهلوی گزاردن) پدید آمده است. املای صحیح و ثبتشدهٔ این واژه با حرف «ز» است، چرا که مفهوم آن «ادا کردن و بهجا آوردن پاسخ» است و ارتباطی با گذاشتن (قرار دادن فیزیکی) ندارد.
این واژه از نظر معنایی کاملاً مترادف با «پاسخگو» و «جوابدهنده» است و در متون رسمی، حقوقی و ادبی به کار میرود. اگرچه این ترکیب به صورت مستقیم در متون کهن یا قرآن کریم عیناً نیامده، اما از نظر مفهومِ تعامل و بازخورد، در زبان عربی با صفت الهی «المُجیب» (اجابتکننده و پاسخدهنده) قرابت معنایی بسیار نزدیکی دارد. در چرخهٔ ارتباطات و نشانهشناسی نیز این واژه نماد دریافتکنندهٔ پیام و ارائه <چرخهٔ بازخورد> شناخته میشود.