یعنی چه
غوک در زبان فارسی به جانورانی دوزست، کوچک و بدون دم اطلاق میشود که معمولاً پوست نمناک دارند و در نزدیکی آبها، برکهها و مناطق مرطوب زیست میکنند. این واژه در واقع نام عمومی و قدیمی جانورانی است که امروزه بیشتر با نامهای قورباغه و وزغ شناخته میشوند. در متون کهن، این موجود گاهی به عنوان نماد موجودی کوچکبین یا گوشهنشین که از دنیای بزرگ بیرون (مانند دریا) بیخبر است، به کار رفته است.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با ضمه کشیده (واو مدی) تلفظ میشود و آوای آن به صورت [ghūk] است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، برای راهنمای «قورباغه» یا «وزغ»، واژه «غوک» یا عبارت دقیق «غوک فارسی» کاربرد دارد که پاسخ این سوال ۸ حرفی است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای غوکهای معمولی و آبزی از واژه Frog و برای غوکهای خشکیزی با پوست زبر (وزغ) از واژه Toad استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی واژه ضفدع به عنوان معادل اصلی غوک شناخته میشود. همچنین کلمه ضفادع (جمع ضفدع) در قرآن کریم (آیه ۱۳۳ سوره اعراف) به عنوان یکی از بلاهای قوم فرعون ذکر شده است.
به فارسی
واژه غوک یک کلمه کاملاً پارسی و بازمانده از ریشه زبانهای ایرانی باستان (مانند غووک در زبان سغدی) است. در گویشها و متون مختلف فارسی، برای این جانور از واژههای مترادفی چون چغز، چغر، پک، بزغ و وک نیز استفاده شده است.
جمعبندی و توضیح کامل غوک فارسی
واژه «غوک» یکی از کلمات اصیل و کهن در زبان فارسی است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان از جمله زبان سغدی دارد. این کلمه به جانوران دوزستِ بیدم شامل انواع قورباغهها و وزغها اشاره دارد که در محیطهای آبی یا خاکهای نمناک زندگی میکنند. اگرچه امروزه واژه قورباغه کاربرد روزمره بیشتری پیدا کرده، اما غوک همچنان جایگاه ادبی و واژهنامهای خود را حفظ کرده است.
در ادبیات کلاسیک فارسی، غوک صرفاً یک نام زیستی نیست، بلکه بار فرهنگی و تمثیلی دارد. این موجود معمولاً به عنوان نماد کوتاهنظری، عجز و بیخبری از دنیای پهناور به تصویر کشیده میشود؛ مانند حکایت معروف غوکی که در ته چاه زندگی میکند و عظمت دریا را باور ندارد. در حل جدول کلمات نیز این واژه و ترکیبات آن بسیار رایج هستند.