یعنی چه
در اصطلاح ادبی، خشکعبارت به سخن، جمله یا بیان بیروح و بیاثری گفته میشود که هیچ فایده، معنای عمیق یا زیبایی فصیحی برای شنونده یا خواننده ندارد. همچنین به نویسنده یا سخنور بیطراوت که کلامش فاقد کشش و لطافت ادبی است، اطلاق میشود.
تلفظ
این واژه از دو بخش «خشک» (با ضمه خ و سکون ش و ک) و «عبارت» (با کسره ع و فتح ب) ترکیب شده است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای توصیف کلام بیروح از ترکیباتی مانند dry expression یا barren expression و برای فرد فاقد فصاحت از prosaic speaker استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن این مفهوم از تعابیری همچون «جاف العبارة» (دارای نثر و بیان خشک) یا توصیف کلام به بیفایده بودن استفاده میکنند.
به فارسی
از معادلها و جایگزینهای فارسی این اصطلاح کنایی میتوان به سخن بیثمر، کلام بیمحتوا، حرف بیاثر، گفتار بیفایده و نثری بیطراوت اشاره کرد.
نماد چیست
این اصطلاح در ادبیات فارسی نماد و مظهر فقدان احساس، فصاحت، ذوق ادبی و لطافت در گفتار و نوشتار است؛ سبکی سرد که هیچ نفع و اثری به مخاطب نمیرساند.
جمعبندی و توضیح کامل خشک عبارت
واژه ترکیبی و کنایی «خشکعبارت» از اتصال دو واژه «خشک» (ریشه ایرانی و پهلوی) و «عبارت» (ریشه عربی) پدید آمده است. این اصطلاح در متون کهن ادبیات فارسی، از جمله در اشعار خاقانی شروانی، به عنوان صفتی منفی برای سخنان یا سخنورانی به کار رفته است که کلامشان عاری از ذوق، هنر، فصاحت و هرگونه فایده معنوی برای مخاطب است.
در فرهنگهای لغتی چون دهخدا و آنندراج، این واژه کنایه از بیبهره بودن کلام از لطافت قلمداد شده است. متضاد این اصطلاح، واژگانی چون بلیغ، فصیح، شیرینسخن و نغزگفتار هستند که نشاندهنده کلامی پرمغز و اثرگذار میباشند.