یعنی چه
این اصطلاح در زبان فارسی دو معنی عمده دارد؛ اول به معنی «سخت بیحیا، بیشرم و گستاخ» (کسی که با بیادبی مواجهه میکند) و دوم به معنی «نمکناشناس، ناسپاس و حقناشناس» است که محبت دیگران را نادیده میگیرد. در واقع کنایه از کسی است که نه شرمی در چشم و رویش دارد و نه چشم دیدن خوبی دیگران را دارد.
تلفظ
این واژه ترکیبی از پیشوند نفی «بی»، اسم «چشم»، حرف عطف «و» (که در عامیانه به صورت ضمه یا واو مجهول تلفظ میشود) و اسم «رو» است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ مستقیم برای این شرح معمولاً خود کلمه «بی چشم ورو» با ۸ حرف است، اما بسته به تعداد حروف، کلماتی چون بیحیا، وقیح یا ناسپاس نیز به کار میروند.
به انگلیسی
بسته به اینکه کدام جنبه از معنای این اصطلاح (وقاحت یا حقناشناسی) مد نظر باشد، واژگان متفاوتی در انگلیسی برای آن وجود دارد.
به عربی
در زبان عربی برای بخش بیحیایی این واژه از «وقیح» و برای بخش کفران نعمت و حقناشناسی آن از واژگانی چون «کنود» و «جاحد» استفاده میشود.
به فارسی
مترادفهای اصیل و رایج این واژه در زبان فارسی شامل بیحیا، بیشرم، وقیح، گستاخ، نمکناشناس، ناسپاس، کورنمک و پررو است. در مقابل، واژگانی چون باحیا، باشرم، حقشناس، سپاسگزار، قدردان و بامروت متضادهای آن به شمار میروند. حاصل مصدر آن «بیچشمورویی» است.
در قرآن
خود این عبارتِ کنایی و فارسی در قرآن وجود ندارد؛ اما از نظر مفهومی، معادلهای آن در آیات دیده میشود. برای معنای ناسپاسی و نمکناشناسی، واژه «کَنُود» در آیه ۶ سوره عادیات (إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ - همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است) دقیقترین معادل مفهومی است. همچنین برای وقاحت، تعابیری مثل واژه «خَوَّان» (بسیار خیانتکار و گستاخ) به کار رفته است.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات عامه ایران، این صفت نماد «گربه» (به دلیل باور عامیانه به بیوفایی و صفت گربه کوره) است. همچنین در برخی متون سنتی، نماد «خار» است؛ چرا که با وجود تغذیه از آب باغ، در نهایت دست باغبان را زخمی میکند و حقشناسی ندارد.
جمعبندی و توضیح کامل بی چشم ورو
اصطلاح «بیچشمورو» یکی از صفتهای مرکب کنایی و اتباعی بسیار رایج در زبان فارسی معیار و گفتاری است. این واژه از ترکیب پیشوند نفی «بی» با دو عضو صورت یعنی «چشم» و «رو» ساخته شده است. در باور فرهنگی و استعاری مردم، «چشم» مظهر دیدن و به رسمیت شناختن محبت و حق دیگران است و «رو» مظهر شرم، حیا و آبرو؛ بنابراین فرد بیچشمورو کسی است که نه در صورتش حیایی برای حفظ حرمتها دارد و نه چشمی برای دیدن و پاسداشت نیکیها.
این واژه کاربرد دوگانهای دارد؛ گاهی برای نقد وقاحت، پررویی و گستاخی رفتاری یک فرد در جامعه به کار میرود و گاهی به طور مشخص به کفران نعمت، نمکنشناسی و فراموش کردن لطف ولینعمت اشاره میکند. در فرهنگ ایرانی، رفتارهایی که با این صفت یاد میشوند همواره مذموم بودهاند و در ادبیات عامه برای تصویرسازی آن از نمادهایی چون گربه یا خار استفاده شده است.
اگرچه این عبارت یک ترکیب کاملاً فارسی است و عیناً در متون دینی و قرآنی وجود ندارد، اما مغز معنایی آن یعنی حقناشناسی و وقاحت، در مفاهیم اخلاقی قرآن با واژگانی همچون «کَنُود» (بسیار ناسپاس) تطبیق کامل دارد. در واژهنامههای معتبر فارسی نظیر دهخدا، معین و عمید، این صفت با کلماتی چون وقیح، کورنمک و گستاخ هممعنی دانسته شده است.