یعنی چه
بخیلی به معنای بخل ورزیدن، ناخن-خشکی، امساک و خودداری از انفاق و بخشش مال، رفاه یا حتی علم و دانش در جایی است که از نظر عرف، اخلاق یا شرع پسندیده و لازم است. این واژه از نظر دستوری حاصلمصدر یا اسم مصدر محسوب میشود.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت بَخیلی (ba-xi-li) تلفظ میشود؛ صامت اول دارای فتحه، صامت دوم به همراه مصوت بلند «ی» و در نهایت پسوند مصدری «ی» قرار دارد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژه «بخیلی» به عنوان پاسخ ۵ حرفی برای طراحانی است که نشانههایی چون خسیس بودن، امساک یا ناخن-خشکی را طلب میکنند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به میزان و شدت این صفت اخلاقی، از واژههای متفاوتی استفاده میشود که رایجترین آنها Stinginess است.
به عربی
در زبان عربی مفهوم بخل بسته به شدت و همراه بودن آن با حرص درون، با کلمات ظریفی مانند شحّ تمایز داده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و رایج این واژه در زبان فارسی عبارتند از خسیسی، ممسکی، زفتی، ناخن-خشکی، تنگچشمی، لئامت، ضنّت و امساک. در نقطه مقابل، کلماتی مانند سخاوت، کرم، بخشندگی، جوانمردی و ایثار به عنوان متضاد آن شناخته میشوند.
در قرآن
خود واژه فارسی «بخیلی» در قرآن نیامده است، اما ریشه عربی آن یعنی «بخل» و مشتقات فعلیاش بارها ذکر شدهاند؛ مانند آیه ۱۸۰ سوره آلعمران: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ...» که عاقبت بخلورزان را نکوهش میکند.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات کهن فارسی، «موش» به دلیل جمعآوری دانه و ناخنخشکی، و شخصیت تاریخی-قرآنی «قارون» به عنوان ثروتمند ممسکی که مالش را انفاق نکرد و در زمین فرو رفت، به عنوان نمادهای بارز بخیلی، دنیاطلبی افراطی و ضدسخاوت شناخته میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل بخیلی
واژه «بخیلی» یک حاصلمصدر فارسی است که از ترکیب واژه عربی «بخیل» با یاء مصدری ساخته شده و نمایانگر حالت خست، تنگچشمی و خودداری از انفاق مال یا داشتهها است. این مفهوم اخلاقی ناپسند در ادبیات فارسی و آموزههای دینی همواره نکوهش شده و در مقابل مفاهیم والایی چون سخاوت و ایثار قرار میگیرد.
اگرچه خود این واژه ساختاری فارسی دارد و مستقیماً در متون قرآنی دیده نمیشود، ریشه مفهومی و واژگانی آن یعنی «بُخل» بارها در قرآن مجید برای توصیف کسانی که از فضل الهی به دیگران نمیبخشند به کار رفته است. در ادبیات تمثیلی نیز موجوداتی چون موش یا شخصیتهایی مانند قارون به عنوان مظهر این خصلت معرفی میشوند.