یعنی چه
این عبارت اصطلاحی کنایی در زبان و ادبیات فارسی است و به حالت یا رفتاری اشاره دارد که در آن فرد، تمرکز، توجه یا علقهٔ عاطفی و قلبی خود را از شخص یا هدف اصلی (محبوب، معشوق یا حقیقت واحد) برمیدارد و گرفتارِ بیگانگان، اغیار یا امور فرعی میشود. در واقع به معنای اسیرِ تعلقاتِ غیرِ اصلی شدن است.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب کنایی به صورت «دَر بَندِ غِیر بودَن» است که در آن واژهٔ «بند» به سکون نون و دال، و «غیر» با فتح غین و سکون یاء تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی چون «دربند غیر بودن» به عنوان پاسخی ۱۲ حرفی برای طراحان کاربرد دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به سیاق متن، عبارات فوق مفهوم اسارت در بندِ دیگران یا اغیار را میرسانند.
به عربی
در زبان عربی اصطلاحاتی که مفهوم قید، اسارت (اسر) و تعلق قلبی به غیر را افاده میکنند، معادل دقیق این ترکیب هستند.
به فارسی
برگردان و برابرهای سرراست فارسی این اصطلاح کنایی شامل مواردی چون «با اغیار پیوستن»، «در قید دگری بودن»، «پایبند بیگانه شدن» و «گرفتار تعلقات شدن» است.
جمعبندی و توضیح کامل دربند غیر بودن
اصطلاح کنایی و ترکیبی «دربند غیر بودن» هرچند به صورت یک مدخل مستقل و سنتی در فرهنگهای لغت عامه مانند دهخدا یا معین نیامده است، اما جزئی از شواهد مستند ادبی (مانند فرهنگ آنندراج) به شمار میرود. معنای اصلی این عبارت، اسارت عاطفی، فکری یا قلبی در محضر کسی یا چیزی غیر از یار و مقصود حقیقی است. این واژه در ادبیات عاشقانه نمادی از رویگردانی از معشوق و در ادبیات عرفانی نمادی از شرک خفی، غفلت از حق و دلبستگی به مادیات و تعاریف دنیوی است که سالک را از مسیر اصلی خود دور میکند.
از نظر ساختار واژگانی، این اصطلاح یک ترکیب فعلی کنایی است. واژهٔ «در» حرف اضافه، «بند» اسمی به معنای ریسمان و زنجیر که از مصدر فارسی باستان و میانه «بستن» ریشه میگیرد، «غیر» واژهای عربی به معنای بیگانه و دگری، و «بودن» فعل رابطی است. در زبان فارسی کلاسیک، اصطلاح «در بندِ چیزی بودن» به طور گسترده به معنای در فکر چیزی بودن، توجه مفرط داشتن یا گرفتار شدن در قیود آن چیز به کار میرفته است و هنگامی که مضافالیه آن «غیر» واقع میشود، بار معنایی منفی یا هشداردهنده پیدا میکند.
برای درک کاربرد واقعی این عبارت در جمله، میتوان به این نمونه اشاره کرد: «عاشق صادق هرگز دربند غیر نمیشود و دل به هوای دگری خوش نمیکند.» این کاربرد نشان میدهد که کلمه اصالتاً به فضاهای صمیمانه، اخلاقی، ادبی و سلوک فردی تعلق دارد. تفاوت ظریف این عبارت با مفاهیمی مثل «بیوفایی» در این است که بیوفایی صرفاً پیمانشکنی را میرساند، در حالی که «دربند غیر بودن» به طور خاص بر روی «اسارت فکری و قلبی جدید در جای دیگر» و جذابیتِ اغیار برای فرد تمرکز دارد و نشان میدهد فرد قید و زنجیر جدیدی را بر گردن خود نهاده است.
یکی از برداشتهای اشتباه درباره این اصطلاح، خلط کردن آن با مفهوم «غیرتی بودن» است. واژه «غیر» در دربندِ غیر بودن به معنای بیگانه (stranger) است، در حالی که غیرت به معنای حمیت، ناموسپرستی یا حسادت عاطفی است و این دو از ریشههای معنایی کاملاً متفاوتی در کاربرد فارسی برخوردارند. برداشت غلط دیگر این است که گمان شود این اصطلاح یک دستور فیزیکی یا تنبیه بدنی است، در حالی که کاملاً استعاری بوده و به درگیریهای درونی و ذهنی انسان اشاره میکند.
نکته فرهنگی و کاربردی مهم این واژه در سنت فکری ما، ارج نهادن به مفهوم «وارستگی» و «یکدلی» است. در فرهنگ ایرانی، پراکندگی خاطر و دلبستگی به امور متعدد و متفرق (اغیار) همواره مایه گمراهی و پریشانی شمرده میشده است. شاهدی که در فرهنگ آنندراج برای این اصطلاح آمده («نازم به رسم دیر که دربند غیر را / صد خرقه گر دریده مریدش نمیکنند») به خوبی نشان میدهد که حتی در مرام صوفیانه و خانقاهی، کسی که هنوز دلش در گروی انگیزههای فرعی و بیگانه باشد، هرچند ریاضتهای سختی بکشد، پذیرفته نخواهد شد.