یعنی چه
کثرت در اصطلاح فلسفی به معنای وجودِ امور متعدد، متمایز و متکثر در عالم هستی است. این مفهوم که از معقولات ثانیه فلسفی به شمار میرود، پدیدارها و جهانِ دگرگونیها را توصیف میکند. در فلسفه و عرفان اسلامی، به ویژه در حکمت متعالیه، بحث بنیادینی وجود دارد که چگونه این کثرتهای مشهود و گوناگون در جهان، با وحدت حقیقی و یکپارچه ذات باریتعالی جمع میشوند و رابطه میان آفریدگار واحد و جهانِ متکثر چیست.
تلفظ
واژه کثرت به صورت فتح کاف و سکون ثاء (کَثْرَت) تلفظ میشود و در ترکیب با عبارت بعدی، تعبیر فلسفی آن به دست میآید.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، عبارت کثرت در فلسفه یا پاسخهای معادل آن مانند تکثر و تعدد برای پرسشهای مربوط به چندگانگی جهان پدیدارها به کار میرود.
به انگلیسی
در متون فلسفی غرب، واژه Multiplicity بیشتر برای دلالت بر تکثر عمومی و مابعدالطبیعی (به ویژه در فلسفههای مدرن و پسامدرن) استفاده میشود، در حالی که Plurality بیشتر متمایل به کثرتگرایی در حوزههای معرفتشناختی یا سیاسی است.
در قرآن
خود واژه «کثرت» به صورت مصدر در متن قرآن نیامده است، اما مشتقات ریشه ثلاثی مجرد آن (ک-ث-ر) به وفور یافت میشوند. برای نمونه واژه «تَکاثُر» به معنی فخرفروشی به زیادی مال و فرزند، واژه «کَثِیر» به معنی فراوان و واژه «کَوْثَر» به معنای خیر فراوان در آیات تجلی یافتهاند. از منظر هدایت قرآنی، غرق شدن در کثرتِ ظواهر مادی دنیا مایه غفلت دانسته شده و انسان به سوی توحید و وحدت دعوت میشود.
نماد چیست
کثرت در تفکر سنتی و عرفان اسلامی با نمادهایی چون «امواج، حبابها و بخار» شناخته میشود که همگی جلوههای گوناگون اما گذارای یک حقیقت واحد یعنی «دریا» یا آب هستند. در فلسفه معاصر غربی و پسامدرن (به ویژه در آرای ژیل دلوز)، گیاه «ریزوم» که ریشههای فرعی، رونده و نامحدود آن در جهات مختلف رشد میکنند، به عنوان نماد اصلی کثرت، تفاوت و صیرورت مداوم معرفی شده است.
جمعبندی و توضیح کامل کثرت در فلسفه
مفهوم کثرت در ساحت فلسفه و مابعدالطبیعه، نه یک توصیف ساده از تعدد عددی موجودات، بلکه یکی از بنیادیترین ارکان تبیین ساختار هستی است که از ریشه عربی «ک-ث-ر» به معنای فراوانی و فزونی نشئت میگیرد و در ساختار اصطلاحی خود، بیانگر تفاوتهای ذاتی، مرتبهای و وجودی پدیدارها در پهنه واقعیت است. این واژه در تبیین نظاممند جهان، ابزاری است برای درک این حقیقت که چگونه عالم مادی و مجرد از پدیدههای بیشمار و گوناگون انباشته شده است، بیآنکه این تفاوتها لزوماً به فروپاشی پیوستگی کل هستی منجر شود. در کاربرد واقعی و اصیل این مفهوم، فلاسفه تلاش میکنند تا رابطه میان جهان متکثر مادی و مبدأ یگانه وجود را بازخوانی کنند؛ به طوری که در حکمت متعالیه، کثرت دیگر در تضاد مطلق با وحدت قرار نمیگیرد، بلکه به عنوان مراتب و جلوههای مختلف یک حقیقت واحد جلوهگر میشود که مانند طیفهای گوناگون یک نور واحد، در عین تعدد، در اصل نورانیت با یکدیگر اتحاد دارند و نظام احسن مادی را به عنوان تجلی افعال الهی شکل میدهند.
برای درک دقیق این واژه، تمایز نهادن میان آن و مفاهیم مشابهی چون شلوغی، اکثریت یا تجمع صرفاً ریاضی ضرورت دارد؛ چرا که شلوغی به یک وضعیت فیزیکی، عارضی و مکانی اشاره دارد و اکثریت یک مفهوم آماری یا سیاسی است، اما کثرت فلسفی ناظر بر غیریت وجودی و هویت مستقل هر موجود در متن واقعیت است. علاوهبر این، نباید کثرت هستیشناختی را با کثرتگرایی یا همان پلورالیسم در حوزههای معرفتشناسی، دین و سیاست اشتباه گرفت؛ کثرت فلسفی توصیف تکوین و واقعیت عینی جهان است، در حالی که پلورالیسم به مشروعیتبخشی به دیدگاهها، باورها یا ساختارهای اجتماعی گوناگون میپردازد و جنبهای توصیهای یا روششناختی دارد. یکی از رایجترین برداشتهای اشتباه در این زمینه، پنداشتن کثرت به عنوان یک توهم مطلق و فاقد هرگونه بهره از حقیقت است که گاه در خوانشهای سطحی از عرفان رخ میدهد؛ در حالی که نفی کامل کثرت به انکار جهان محسوس و بطلان نظام علی و معلولی میانجامد، در حالی که تفکر دقیق فلسفی بر واقعنمایی کثرت در مرتبه افعال و مخلوقات تأکید دارد.
در نهایت، نکته کاربردی و فرهنگی این مفهوم در نحوه مواجهه انسان با پراکندگیهای جهان معاصر جلوه میکند؛ بازتاب این بحث در ادبیات عرفانی و آثار بزرگان نشان میدهد که کثرتهای عالم مادی اگرچه میتوانند به عنوان حجابی در برابر حقیقت واحد عمل کنند، اما در عین حال صبغه و گذرگاهی برای رسیدن به آن معنای یگانه هستند. انسان امروز با بهرهگیری از این تبیین فلسفی میتواند در میان هیاهو، تنوع و تکثرهای فرساینده زندگی مدرن، انسجام ذهنی و ثبات درونی خود را حفظ کند، تفاوتهای پیرامونش را به عنوان ساختار طبیعی جهان بپذیرد و بدون غرق شدن در جزییات پراکنده، در پی یافتن محور و معنای اصیل و یگانه حیات خویش باشد.