یعنی چه
العقم در لغت به معنای خشکیدن، بریدن و مانع از بروز اثر شدن است و در اصطلاح پزشکی و فقهی به ناتوانی زوجین یا یکی از آنها در باروری و تولید مثل پس از رابطه زناشویی طبیعی اطلاق میشود.
تلفظ
این کلمه همراه با ال معرفه به صورت اَلْ-عُقْم (Al-Uqm) تلفظ میشود که عَیْن دارای ضمه و قَاف دارای سکون است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه پنج حرفی معمولاً به عنوان معادل عربی نازایی، سترونی یا ناباروری پرسش میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافتار پزشکی یا عمومی از واژگان فوق استفاده میشود.
به عربی
این کلمه خود اصالتاً عربی فصیح است و برای توصیف حالت عجز از انجاب به کار میرود.
به فارسی
دقیقترین برگردانهای فارسی این واژه شامل نازایی، سترون بودن، ناباروری و بیثمری است.
در قرآن
خود واژه «العقم» به این شکل در قرآن نیست، اما ریشه آن در قالب «عقیم» ۴ بار به کار رفته است؛ از جمله در وصف نازایی همسر حضرت ابراهیم (عجوز عقیم)، وصف باد عذاب ویرانگر که هیچ خیر و بارانی ندارد (الریح العقیم) و وصف سختی روز قیامت برای کافران (عذاب یوم عقیم).
نماد چیست
در ادبیات و نمادشناسی، العقم نماد انقطاع نسل، خشکی، بینتیجه بودن و بنبست است. به عنوان مثال، عبارت «فکر عقیم» یا «پروژه عقیم» به کارها و اندیشههای بیثمر و بدون بازده اشاره دارد.
جمعبندی و توضیح کامل العقم
واژه «العقم» یک واژه اصیل عربی از ریشه ثلاثی «ع-ق-م» است که به طور مستقیم به معنای ناتوانی در تولید مثل، نازایی و سترونی اشاره دارد. این کلمه در متون فقهی، پزشکی قدیم و ادبیات اسلامی کاربرد فراوانی دارد و ریشه لغوی آن به معنای خشک شدن و بریدن جریان اثرگذاری است.
اگرچه کاربرد اولیه و ملموس این کلمه در حوزه پزشکی و زیستشناسی برای توصیف ناباروری انسان یا جانوران است، اما در بافتار قرآنی و ادبی معنایی استعاری و وسیعتر یافته است. در این کاربرد، هر چیز خیر، برکت، ثمر یا آیندهای به همراه نداشته باشد (مانند بادهای ویرانگر بدون باران یا روزهای سخت قیامت)، متصف به این ریشه میشود.
در زبان فارسی امروز، مشتقات این کلمه مانند «عقیم» کاربرد وسیعی در توصیف طرحها، ایدهها و جریانهای بینتیجه و شکستخورده دارند و در جدولهای کلمات متقاطع نیز به عنوان فُرمی کلاسیک برای معادلسازی مفهوم نازایی شناخته میشود.