معنی
این واژه در زبان فارسی امروز بیشتر برای توصیف حالت دگرگونی روحی، تشویش و خدشهدار شدن آرامش ذهنی به کار میرود؛ اما در ادبیات کلاسیک و متون کهن به معنای کسی است که به سمتی خیره شده، تماشا میکند یا منتظر و چشمبهراه کسی است.
یعنی چه
نگران بودن یعنی ذهن فرد به خاطر احتمال وقوع یک اتفاق ناگوار یا مبهم، در وضعیت ناآرام و پر از بیم و امید قرار گرفته باشد. در اصل این حالت از شدت توجه و چشم دوختن به یک عاقبت نامعلوم سرچشمه میگیرد.
مترادف
این واژهها بسته به بافت متن (امروزی یا کهن) میتوانند به جای نگران استفاده شوند.
متضاد
کلماتی که نشاندهنده ثبات ذهنی، نبود تشویش و آرامش خاطر هستند.
هم خانواده
واژههای همخانواده ساختاری نگران همگی از بن مضارع «نگر» مشتق شدهاند. کلماتی مثل ناظر و منظر با اینکه معنای مشابهی دارند، به دلیل ریشه عربی همخانواده ساختاری محسوب نمیشوند.
ریشه
این واژه کاملاً فارسی و ایرانی اصیل است. در ابتدا به معنای «کسی که در حال نگاه کردن است» بوده و به مرور زمان به دلیل نگاههای مداومِ از روی چشمبهراهی و دلواپسی، تغییر معنا یافته و به مفهوم امروزی (مضطرب) تبدیل شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواستهشده و معنای راهنما (دلواپس یا چشمبهراه)، واژه نگران یک پاسخ دقیق ۵ حرفی است.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور دلواپسی امروزی باشد یا تماشا و انتظار کهن، برگردانهای متفاوتی در زبانهای دیگر دارد.
جمعبندی و توضیح کامل نگران
واژه «نگران» یکی از نمونههای زیبای تحول معنایی در زبان فارسی است. این کلمه که ریشه در فعل اصیل فارسی «نگریستن» دارد، در ابتدا ساختاری کاملاً عینی داشت و به کسی اطلاق میشد که به نقطهای نگاه میکند، ناظر یک رویداد است یا چشمانش را به راهی دوخته است تا مسافری بیاید.
با گذشت زمان، این نگاه کردنِ طولانی که بیشتر برخاسته از تعلیق، بیم و امید، یا دغدغههای درونی بود، مفهوم ذهنی و عاطفی به خود گرفت. امروزه وقتی کسی را نگران خطاب میکنیم، منظورمان حالت روحی آشفته، مضطرب و پر از تشویش اوست که آرامش روانش به خاطر یک مسئله مبهم یا خطری احتمالی به هم خورده است.
در ادبیات کلاسیک فارسی، هر دو جنبه معنایی این واژه در اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی دیده میشود؛ جایی که عاشق همزمان هم نگران (تماشاگر) جمال یار است و هم نگران (چشمبهراه و دلواپس) عنایت و وصال او.