معنی
عجوز در اصل به معنای زن بسیار کهنسال و سالخورده است که به دلیل سن بالا دچار ضعف و ناتوانی شده است. اگرچه در زبان عربی گاه برای پیرمرد نیز به کار میرود، اما در زبان فارسی عمدتاً صفت پیرزن است.
یعنی چه
این واژه به مفهوم فردی است که به مرحلهای از عمر رسیده که تواناییهای جسمیاش تحلیل رفته و به دلیل فرتوت بودن، از انجام امور روزمره عاجز است.
متضاد
کلمات متضاد این واژه نشاندهنده دوران آغازین یا اوج توانایی جسمانی انسان هستند.
ریشه
این کلمه از ریشه ثلاثی مجرد «عجز» مشتق شده است که به معنای ناتوانی و ضعف است. دلیل این نامگذاری آن است که فرد کهنسال به خاطر پیری از انجام بسیاری از کارها عاجز میشود. کلماتی مانند عاجز، عجز و معجزه با آن همخانواده هستند.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «پیرزن» یا «زن کهنسال»، کلمه ۴ حرفی «عجوز» یا «عجوزه» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به لحن متن ادبی یا عامیانه، میتوان از واژههای متفاوتی در انگلیسی استفاده کرد.
به عربی
در عربی فصیح، «عجوز» بدون تاء تانیث هم برای زن سالخورده به کار میرود.
به فارسی
برابرهای دقیق این واژه در زبان فارسی کلماتی مانند پیرزن، پیرزال، گنده پیر و زن فرتوت هستند.
در قرآن
این واژه ۴ بار در قرآن آمده است؛ دو بار در داستان حضرت ابراهیم (ع) از زبان همسرش ساره که در سن پیری مژده فرزند را شنید و گفت «وَأَنَا عَجُوزٌ» (و من پیرزنم)، و دو بار درباره همسر کفرپیشه حضرت لوط (ع) که به دلیل همراهی با گناهکاران جا ماند و هلاک شد («إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ»).
نماد چیست
در ادبیات فارسی، ترکیب «عروس عجوز» نماد دنیاست که ظاهری فریبنده اما باطنی فرسوده و بیوفا دارد. همچنین در فرهنگ عامه، نماد سرمای سخت و گزنده روزهای پایانی زمستان است که به «برد العجوز» یا «ایام العجوز» شهرت دارد.
جمعبندی و توضیح کامل عجوز
واژه عجوز یک اصطلاح اصیل عربی است که وارد زبان فارسی شده و در هر دو زبان به طور گسترده برای اشاره به پیرزن سالخورده و فرتوت به کار میرود. ریشه این کلمه به مفهوم عجز و ناتوانی بازمیگردد که بازتابدهنده کاهش توان جسمی در دوران کهنسالی است. این واژه در قرآن کریم نیز جایگاه ویژهای دارد و در توصیف همسر حضرت ابراهیم (ع) و همسر حضرت لوط (ع) استفاده شده است.
در قلمرو فرهنگ و ادبیات فارسی، عجوز فراتر از یک معنای لغوی ساده، به عنوان یک نماد استعاری غنی شناخته میشود. شاعران و نویسندگان بارها از این واژه برای توصیف مکر و بیوفایی دنیا استفاده کردهاند. همچنین این کلمه در باورهای عامیانه با تغییرات فصلی و سرمای مشهور پایان زمستان پیوند خورده است.