معنی
واژه کسالت در زبان فارسی به دو مفهوم عمده اشاره دارد؛ نخست حالت سستی، تنبلی و کمبود انرژی روحی و جسمی، و دوم حالت ناخوشی، رنجوری و بیماری اندک که مزاج انسان را دگرگون میکند.
یعنی چه
این کلمه زمانی به کار میرود که فرد توانایی یا تمایل کافی برای انجام کارهای روزمره را ندارد و احساس سنگینی، رخوت یا بیماری خفیف میکند.
مترادف
کلمات هممعنی کسالت شامل طیفی از واژههای مربوط به ضعف جسمانی و گرفتگی روحی هستند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه سهحرفی (کسل) مشتق شدهاند یا ترکیبات وصفی ساختهشده با کسالت هستند.
در جدول
در جدولهای متقاطع، طراحان معمولاً از کلمه کسالت به عنوان پاسخ برای راهنماهای سستی، تنبلی یا بیماری خفیف استفاده میکنند که ۵ حرف دارد.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور از کسالت ناخوشی جسمی باشد یا بیحوصلگی روحی، معادلهای انگلیسی متفاوتی برای آن وجود دارد.
به عربی
در زبان عربی، ریشه اصلی این واژه بیشتر معنی تنبلی و سستی میدهد و برای ناخوشی مزاج از واژههایی مثل توعک استفاده میشود.
به فارسی
برگردان خالص فارسی برای این واژه عربیالاصل، کلماتی مانند سستی اندام، بیحالی یا ناخوشی تندرستی است.
در قرآن
خود واژه کسالت در قرآن نیست، اما شکل جمع آن یعنی «کُسَالَىٰ» دو بار (سوره نساء آیه ۱۴۲ و سوره توبه آیه ۵۴) در توصیف نماز خواندن منافقان با بیحالی و بیمیلی آمده است.
نماد چیست
کسالت در فرهنگ عامه و روانشناسی نماد رسمی حیوانی یا گیاهی ندارد، اما تصویرگر ذهنی رکود، ضعف اراده، هوای ابری و رنگهای کدر و خاکستری است.
جمعبندی و توضیح کامل کسالت
واژه کسالت از ریشه عربی کَسَل وارد زبان فارسی شده است. در حالی که در زبان مبدأ بیشتر بر معنای تنبلی و سستی در عمل تمرکز دارد، در عرف فارسی امروز معنای گستردهتری یافته و به عنوان معادل ناخوشی، بیماری خفیف و دگرگونی مزاج نیز به کار میرود.
این کلمه هم جنبه جسمانی دارد که همان احساس رخوت و ضعف بدنی است، و هم جنبه روحی و روانی که به شکل بیحوصلگی، ملال و کاهش انگیزه برای فعالیت جلوه میکند. در متون دینی و ادبی نیز این حالت به عنوان وضعیتی نکوهششده که مانع پویایی انسان میشود، مورد توجه قرار گرفته است.