معنی
خضوع در اصل به معنای افتادگی، تواضع و تسلیم درونی و بیرونی است. در اصطلاح و فرهنگ لغت، این واژه به حالت فروتنی نمودیافته در اعضا و جوارح بدن (مانند سر به زیر انداختن) در برابر عظمت یا قدرت فرد دیگر اشاره دارد.
یعنی چه
وقتی کسی در برابر حقیقتی خضوع میکند، یعنی منیت و غرور خود را کنار گذاشته و با آرامش و تسلیم، آن را پذیرا میشود. این حالت نشانهٔ ارادت و تعظیم مخلصانه است.
مترادف
واژههای فوق در متون ادبی و دینی بیشترین شباهت معنایی را با خضوع دارند؛ هرچند خشوع بیشتر به حالت قلبی و خضوع به حالت ظاهری بدن اشاره دارد.
متضاد
این کلمات نشاندهندهٔ حالت سرکشی، خودخواهی و امتناع از پذیرش حقیقت یا فروتنی در برابر دیگران هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی عربی (خ ض ع) مشتق شدهاند و مفاهیم مربوط به فروتنی و تسلیم را میرسانند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. معنای ریشهای آن در زبان مبدأ، پایین آمدن، نرم شدن، سر فرود آوردن و اطاعت مخلصانه است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژهٔ «خضوع» به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «فروتنی کردن»، «سر فرود آوردن» یا «تسلیم» به کار میرود و دقیقاً ۴ حرف دارد.
به انگلیسی
برای برگردان این واژه به زبان انگلیسی، بسته به لحن متن میتوان از کلماتی که نشاندهنده تواضع اخلاقی یا تسلیم رفتاری هستند استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل خضوع
واژهٔ «خضوع» یک مفهوم اخلاقی و عرفانی عمیق است که ریشه در زبان عربی دارد و به معنای فروتنی، شکستن نفس و سر فرود آوردن در برابر حقیقت یا یک قدرت برتر (بهویژه خداوند) است. در تحلیلهای لغوی، این واژه اغلب در کنار «خشوع» به کار میرود، با این تفاوت که خضوع بیشتر به نمودِ بیرونی و رفتاریِ تواضع در اعضای بدن اشاره دارد، در حالی که خشوع به حالت قلبی و درونی مربوط میشود.
این کلمه در قرآن کریم و ادبیات کلاسیک فارسی کاربرد فراوانی دارد و نمادی از بندگی مخلصانه، کاهش منیت و پذیرش آگاهانه است. در کاربردهای روزمره و جدول کلمات نیز این واژهٔ ۴ حرفی به عنوان معادل دقیقی برای خاکساری و انقیاد شناخته میشود.