معنی
لزج صفت برای مادهای است که به دلیل داشتن رطوبت، چربی یا غلظت بالا، حالت چسبنده و در عین حال لغزنده دارد؛ مانند عسل، شیره، لجن یا صمغ درختان.
یعنی چه
این واژه به حالتی اشاره دارد که یک مایع یا مادهٔ نیمهجامد وقتی کشیده میشود، انسجام خود را حفظ کرده و به دست یا سطوح دیگر میچسبد.
مترادف
متضاد
ریشه
این کلمه صفت مشبهه از فعل «لَزَجَ» در زبان عربی به معنی چسبناک شد است. در لغتنامه دهخدا اشاره شده که برخی آن را تغییریافته کلمه «لیز» در زبان فارسی میدانند.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با فتح لام و کسر زاء به صورت [لَ زِ جْ] تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ معمول برای راهنمای «چسبناک و لغزنده»، واژهٔ سه حرفی «لزج» است.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، معادلهای متفاوتی در انگلیسی دارد؛ slimy بیشتر برای ترشحات مخاطی و طبیعی، و viscous در متون علمی استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و روان فارسی این واژه شامل چسبنده، لیز و کلمهٔ کهن «دوسنده» (از فعل دوسیدن به معنی چسبیدن) هستند.
جمعبندی و توضیح کامل لزج
واژه لزج در زبان فارسی برای توصیف ویژگی فیزیکی موادی به کار میرود که غلظت بالا، چسبندگی و لغزندگی را به طور همزمان دارند. مایعات مخاطی، صمغ گیاهان، عسل و لجن نمونههای بارزی از مواد لزج در طبیعت هستند که به راحتی از سطوح پاک نمیشوند و حالت کشسانی دارند.
اگرچه خود کلمه لزج با این رسمالخط در قرآن کریم نیامده، اما مفهوم معادل آن در سوره صافات با واژه «لازب» (به معنی گل چسبنده) برای توصیف ماده اولیه خلقت انسان به کار رفته است. در ادبیات و نمادشناسی نیز این واژه گاهی به صورت استعاری برای موقعیتهای ناخوشایند، روابط گیرکننده و وضعیتهای روانی سنگین استفاده میشود.