یعنی چه
این عبارت کنایه از حالت فردی است که از روی ناتوانی، شرم، فقر یا درماندگی، سر و گردن خود را پایین کشیده و منقبض میکند. سعدی در بوستان به زیبایی این حالت را برای افراد تهیدست تصویر کرده است: «چو مفلس فرو برد گردن به دوش / ازو بر نیاید دگر جز خروش».
تلفظ
تلفظ این ترکیب کنایی به صورت [گَ رْ دَ بِ دُ فُ رو بُ رْ دَ نْ] است.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «گردن به دوش فرو بردن» است که دقیقاً از ۱۶ حرف تشکیل شده و کنایه از تسلیم و سرافکندگی دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی از اصطلاحاتی که نشاندهنده افتادگی سر و شانهها از روی شرم یا درماندگی است، استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن این حالت بدنی و روحی، از افعال مربوط به پایین آوردن سر (طأطأة یا إطراق) استفاده میکنند.
به فارسی
مترادفهای اصیل فارسی این واژه شامل عبارتهایی چون «سر به جیب مراقبت فرو کشیدن»، «سر خم کردن»، «خجل شدن» و «تسلیم شدن» است که همگی بیانگر یک حالت انفعالی و انکسار روحی هستند.
نماد چیست
در تصویرسازی ادبیات فارسی، این حالت فیزیکی بدن نمادی از شکست روحی، تسلیم در برابر سرنوشت یا قدرت بالاتر، شرمساری از خطا و یا فرو رفتن در لاک دفاعی و انزوا به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل گردن به دوش فرو بردن
عبارت کنایی «گردن به دوش فرو بردن» یک ترکیب استعاری و تصویری اصیل در زبان و ادبیات فارسی است. این اصطلاح نشاندهنده تغییر حالت فیزیکی بدن انسان (پایین انداختن سر و منقبض کردن شانهها) در مواقعی است که فرد تحت فشار شدید غم، فقر، شرمساری یا عجز قرار دارد. عالیترین جلوه ادبی این کنایه در بوستان سعدی آمده که حالت یک انسان تهیدست و درمانده را توصیف میکند.
این عبارت اگرچه به صورت یک مدخل مستقل در برخی فرهنگهای لغت ثبت نشده، اما به دلیل ساختار شفاف و کاربرد آن در اشعار کلاسیک، کاملاً شناختهشده است. واژههای «گردن» به عنوان نماد عزت و «دوش» به عنوان محل حمل بار، در کنار هم تصویری از تسلیم محض و انکسار روحی را میسازند که متضاد با گردنکشی و تکبر است.