معنی
معرفت در لغت به معنای شناختِ حقیقتِ یک چیز، درک باطنی، بصیرت و آگاهی آگاهانه است. این واژه در ادبیات عرفانی به شناخت شهودی و قلبی خداوند اشاره دارد و از علم ظاهری بالاتر دانسته میشود.
یعنی چه
در اصطلاح عامیانه و فرهنگ لاتی و لوطیگری ایران، معرفت داشتن یعنی فردی باادب، باوفا، قدرشناس و بامرام باشد که در شرایط سخت دوستان و اطرافیان خود را رها نمیکند.
مترادف
واژههای فوق همگی در بارهای معنایی مختلف علمی، فلسفی، عرفانی و عمومی با معرفت همپوشانی دارند.
متضاد
در متون تخصصی متضاد اصلی آن جهل و غفلت است، اما در زبان عامیانه صفت بیمعرفتی به عنوان پدیده مقابل آن شناخته میشود.
هم خانواده
تمامی این کلمات از ریشه سه حرفی عربی (ع ر ف) مشتق شدهاند و به نوعی با مفهوم شناختن و شناساندن ارتباط دارند.
ریشه
این کلمه واژهای عربیالاصل و اسم مصدر از فعل «عَرَفَ / یَعْرِفُ» به معنای شناختن و دانستن است که وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، کلمه معرفت به عنوان پاسخ برای راهنماهایی مثل «شناخت» یا «دانش و آگاهی» کاربرد دارد که دقیقاً ۵ حرف دارد.
به انگلیسی
بسته به متن، واژه انگلیسی مناسب تغییر میکند؛ در متون فلسفی و علمی بیشتر از Knowledge و Cognition و در متون معنوی از Gnosis استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل معرفت
واژه «معرفت» یکی از کلیدیترین و عمیقترین مفاهیم در زبان، ادبیات و فرهنگ ایرانی است. این واژه از ریشه عربی «عرف» به معنای شناختن گرفته شده و در مراتب عالی خود، به درک شهودی، بصیرت باطنی و آگاهی از حقایق پنهان جهان و پروردگار اشاره دارد که در ادبیات عرفانی (مانند وادی پنجم منطقالطیر عطار) جایگاه ویژهای دارد و فراتر از علم ظاهری و کتابی دستهبندی میشود.
در کاربرد قرآنی، اگرچه خود لفظ «معرفت» به صورت اسمی مستقیماً نیامده، اما افعال مشتق از آن مانند «یعرفونه» برای بیان شناخت عمیق به کار رفتهاند. نماد معرفت در شعر و ادب پارسی، نور، آینه صاف دل و بینایی درونی است که تاریکی جهل و نادانی را از بین میبرد.
از سوی دیگر، این واژه سیر تطور جالبی را در فرهنگ عامیانه و اجتماعی ایران طی کرده است؛ به طوری که امروزه در مکالمات روزمره، «بامعرفت» بودن به معنای داشتن مرام، لوطیگری، اخلاقمداری، وفاداری و قدرشناسی در روابط انسانی تعبیر میشود و نشاندهنده اصالت رفتاری فرد است.