معنی
این واژه در اصل دارای دو کاربرد و معنای مهم است؛ یکی ریشه اصلی آن در زبان عربی که به معنای کینه، عداوت و تنفر شدید قلبی است، و دیگری کاربرد حسی و رایج آن در زبان فارسی که به حالت گرفتگی گلو پیش از گریه کردن به دلیل غصه فروخورده اشاره دارد.
یعنی چه
در اصطلاح، وقتی کسی دچار بغض میشود یعنی یا کینه و عداوت کسی را در دل میپرورد (معنای اخلاقی و دینی) و یا از شدت غم و غلیان احساسات، توان سخن گفتن را از دست داده و در آستانهٔ گریه قرار گرفته است (معنای روانی و احساسی).
مترادف
واژگانی که با مفهوم کینهتوزی و دشمنی یا اندوه شدید قلبی همپوشانی دارند.
متضاد
کلماتی که عکس مفهوم دشمنی و گرفتگی دل، بر دوستی، عشق و شادمانی دلالت میکنند.
هم خانواده
واژگان مشتق شده از ریشه ثلاثی مجرد عربی و ترکیبات فارسی آن.
ریشه
ریشه این کلمه به زبان عربی و فعل «بَغَضَ» بازمیگردد که به معنای دشمن داشتن، متنفر شدن و منفور بودن است. این واژه پس از ورود به زبان فارسی، توسعه معنایی یافته و برای حالت اندوه فروخورده و گرفتگی گلو نیز به کار رفته است.
جمله سازی
در جدول
کلمه «بغض» در جدولهای کلمات متقاطع دقیقاً ۳ حرف دارد و معمولاً در پاسخ به طراحانی که کینه، حقد یا گرفتگی گلو را میخواهند، به کار میرود.
به انگلیسی
برای ترجمه دقیق این واژه باید به سیاق متن توجه کرد؛ اگر منظور دشمنی باشد از کلماتی مثل Hatred یا Grudge و اگر منظور حالت فیزیکی و روحی پیش از گریه باشد از اصطلاح Lump in the throat استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل بغض
واژه «بغض» یکی از کلمات کلیدی و پرکاربرد در ادبیات، اخلاق و روانشناسی زبان فارسی است. این واژه دو لایه معنایی کاملاً متمایز دارد؛ لایه نخست که ریشه در زبان عربی دارد، به مفاهیم عمیق قلبی مانند کینه، عداوت، حقد و تنفر اشاره میکند که در متون دینی و قرآنی (بیشتر در قالب واژه البغضاء) به عنوان یک رذیله اخلاقی و نمادی از تاریکی قلب و دشمنی پنهان شناخته میشود.
لایه دوم معنایی آن که در زبان فارسی توسعه یافته و حسآمیزی ظریفی دارد، به حالت فیزیکی و روحی گرفتگی گلو در اثر غصه و اندوه شدید اشاره دارد. این نوع بغض، نماد رازهای مگو، مظلومیت، سوز دل و احساسات فروخوردهای است که فرد برای کنترل خود هضم میکند تا اینکه در نهایت به گریه تبدیل شود.