معنی
وصف در اصل به معنای توضیح دادن و روشن ساختن ویژگیها و کیفیتهای یک پدیده، شیء یا انسان است. این واژه زمانی به کار میرود که بخواهیم خصوصیات ظاهری یا باطنی چیزی را برای دیگران ترسیم کنیم و شرح دهیم.
یعنی چه
وقتی میگوییم چیزی را وصف کنید، یعنی چگونگی، ابعاد، رنگ، بو یا خصوصیات معنوی و مادی آن را با زبان یا قلم تبیین کنید تا شنونده تصویر روشنی از آن در ذهن خود بسازد.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد و از مادهٔ «و ص ف» (waṣf) مشتق شده است. معنای بنیادی این ریشه در زبان مبدأ، نمایاندن، آشکار ساختن و بیان خصوصیات یک چیز است که وارد زبان فارسی شده و به عنوان اسم مصدر یا بن ماضی مصدری استفاده میشود.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی همچون «بیان ویژگی»، «تعریف کردن» یا «ستایش»، کلمه ۳ حرفی «وصف» یک پاسخ دقیق و متداول است.
به انگلیسی
جمعبندی و توضیح کامل وصف
واژه «وصف» ریشهای عمیق در ادبیات، علوم عقلی و متون دینی دارد. این کلمه ابزاری برای روشنگری، تجلیِ صورت و شناخت ظاهری است که در مقابل مفهوم «ذات» (حقیقت باطنی و دستنایافتنی) قرار میگیرد. در سنت ادبی فارسی و عربی، قدرت وصف نشاندهنده توانایی تصویرسازی، بلاغت و تسلط سخنور بر زبان است.
در فرهنگ قرآنی نیز این واژه و مشتقات آن جایگاه ویژهای دارند؛ بهطوری که بارها برای منزه دانستن خداوند از تعاریف و اوصاف ناقص بشری به کار رفته است، مانند آیه شریفه «سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ». این کلمه هم در زبان عامه به معنی شرح حال و هم در ادبیات عرفانی به عنوان نماد تلاش سالک برای به تصویر کشیدن زیبایی معشوق کاربرد دارد.