یعنی چه
فتنهجو یک صفت مرکب فاعلی است و به کسی اطلاق میشود که به دنبال ایجاد آشوب، شر، ناآرامی و بلوا در میان مردم یا یک جامعه است. در اشعار قدیمی ادبیات فارسی گاهی مجازاً به معنی جنگجو و لشکری، و در ادبیات غنایی به معنای معشوق دلفریب و دلربا نیز به کار رفته است.
تلفظ
این واژه از دو بخش «فتنه» (با تلفظ فِتْنَه) و «جو» (با تلفظ جُو) تشکیل شده است.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلمات متقاطع، واژههایی مانند آشوبگر، مفسد، اخلالگر، فتان، مفسدهجو، واقعهطلب، بلواخواه و آتشافروز به عنوان معادل فتنهجو کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژگان متعددی بسته به لحن متن برای این مفهوم وجود دارد که از رایجترین آنها میتوان به Seditious و Instigator اشاره کرد.
به عربی
در زبان عربی برای اشاره به فرد فتنهجو از ترکیبهایی نظیر مثیر الفتنة یا عباراتی چون مولع بالقتال (علاقهمند به جنگ) استفاده میشود.
در قرآن
خود ترکیب فارسی «فتنهجو» در قرآن کریم نیامده است، اما مفهوم و ریشه عربی آن وجود دارد. برای نمونه در آیه ۷ سوره آلعمران، در توصیف کسانی که برای گمراه کردن مردم به دنبال تأویلهای اشتباه از آیات متشابه هستند، عبارت «ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ» (به قصد فتنهجویی و طلب آشوب) به کار رفته است.
نماد چیست
این واژه در فرهنگ عامه دارای نماد رسمی و واحدی نیست؛ اما در ادبیات، متون دینی و تصویرسازیهای سیاسی معمولاً با نمادهایی چون «آتش» (آتشافروزی)، «مار» (به نشانه نفاق و زهر ریختن مخفیانه) یا شخصیت «شیطان» به عنوان مظهر تفرقهافکنی تجسم مییابد و بار معنایی کاملاً منفی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل فتنه جو
واژه «فتنهجو» یک صفت مرکب عربی-فارسی است. بخش اول آن یعنی «فتنه» از ریشه عربی (ف-ت-ن) گرفته شده که در اصل به معنای گداختن طلا در آتش برای جداسازی ناخالصیها بوده و مجازاً به آزمایش، عذاب و آشوب اطلاق میشود. بخش دوم یعنی «جو»، بن مضارع از مصدر فارسی «جستن» به معنی طلب کردن و خواستن است؛ بنابراین فتنهجو یعنی کسی که آشوب و تفرقه را میجوید.
این کلمه در متون دینی، ادبی و سیاسی دارای بار معنایی کاملاً منفی است و به افرادی اشاره دارد که با شایعهپراکنی، نفاق و تحریک دیگران، آرامش و نظم یک جامعه یا گروه را برهم میزنند. با این حال، در ادبیات غنایی و اشعار کهن گاهی به صورت مجاز در معانی متفاوتی مثل معشوقِ دلفریب یا جنگجو نیز استعمال شده است.