معنی
ذم در لغت به معنای نسبت دادن نقص، کاستی یا بدی به شخص، رفتار یا چیزی است که در زبان فارسی به عنوان یک عمل اخلاقی منفی یا نقد تند شناخته میشود.
یعنی چه
وقتی کسی را ذم میکنند، یعنی رفتار یا کردار او را ناپسند دانسته و با کلام خود او را مورد ملامت و قضاوت منفی قرار میدهند.
مترادف
این واژهها همگی بر مفهوم قضاوت منفی، خردهگیری و بیان عیوب دلالت دارند.
متضاد
واژههای متضاد ذم بر تکریم، بیان زیباییها و صفات مثبت یک فرد یا پدیده اشاره میکنند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد (ذ م م) مشتق شدهاند؛ مانند مذموم به معنی سرزنششده و ذمیم به معنی زشت و ناپسند.
ریشه
این واژه یک مصدر ثلاثی مجرد از زبان عربی است که به معنای بنیادینِ نکوهیدن و عیب گرفتن وارد زبان و ادبیات فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
کلمه «ذم» به عنوان یک پاسخ ۲ حرفی در جدولهای متقاطع برای راهنماهایی مثل «سرزنش» یا «بدگویی در برابر مدح» کاربرد دارد.
به انگلیسی
بسته به لحن متن، کلمات فوق در زبان انگلیسی معادلهای دقیق مفهوم ذم هستند.
جمعبندی و توضیح کامل ذم
واژه «ذم» یکی از اصطلاحات کلیدی در ادبیات، اخلاق و فرهنگ اسلامی-ایرانی است که به معنای سرزنش، نکوهش و عیبجویی تعبیر میشود. این کلمه در تقابل مستقیم با «مدح» (ستایش) قرار دارد و به عنوان نمادی از قضاوت منفی و طرد اخلاقی شناخته میشود. در متون عرفانی و اخلاقی، گذر از بندِ مدح و ذم مردم، نشانهٔ کمال روحی و رسیدن به مرتبهٔ اخلاص به شمار میرود.
از منظر ریشهشناسی، این واژه عربی بوده و مشتقات معروف آن مانند «مذموم» (به معنی نکوهیده و ناپسند) چندین بار در قرآن کریم برای توصیف عاقبت رفتارِ گناهکاران و راندهشدگان به کار رفته است. توجه به این نکته ظریف اهمیت دارد که واژه «ذم» را نباید با «ذِمّه» (به معنای عهد، پیمان و مسئولیت) که از جنبهٔ معنایی کاملاً متفاوت است، اشتباه گرفت.