معنی
واژه «سحر» دارای دو معنای اصلی و مجزا بر اساس اعرابگذاری است: در حالت اول، «سَحَر» به آخرین بخش از شب و زمان متصل به سپیدهدم گفته میشود. در حالت دوم، «سِحر» به معنای جادو، طلسم، شعبده و هر کار فریبنده یا خارقالعادهای است که علتی پنهان دارد.
یعنی چه
در مفهوم اول (سَحَر)، اشاره به زمان رازونیاز و بیداری معنوی دارد که تاریکی شب رو به زوال میرود. در مفهوم دوم (سِحر)، به معنای تصرف در ذهن یا دیدگان دیگران به صورت پنهانی و دگرگون نشان دادن واقعیت است.
مترادف
برای واژه سَحَر معادلهایی چون پگاه و فجر مناسب است و برای سِحْر واژههایی نظیر جادو و طلسم کاربرد دارد.
متضاد
ضدِ زمان سحرگاه، غروب و شب است؛ و ضدِ ماهیت سحر و جادو، معجزه الهی یا واقعیت عینی است.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد (س-ح-ر) مشتق شدهاند.
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد. در تحلیلهای زبانی، این ریشه به مفاهیمی چون «پنهان بودن»، «لطیف بودن علت یک پدیده» یا «دگرگون شدن حالت چیزی» اشاره دارد؛ چرا که در سحرگاه رنگ شب دگرگون میشود و در جادو نیز حقیقت ماجرا پنهان است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به راهنمای سوال (سپیدهدم یا جادو) کلمه ۳ حرفی «سحر» پاسخ دقیق است.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور شما زمانِ قبل از صبح باشد یا مبحث جادوگری، معادلهای انگلیسی متفاوتی برای آن وجود دارد.
جمعبندی و توضیح کامل سحر
واژه «سحر» یکی از کلمات پرکاربرد و زیبارو در زبان و ادبیات فارسی است که با وجود اشتراک در حروف، دو قلمرو معنایی کاملاً متمایز را پوشش میدهد. در حالت اول (سَحَر)، این واژه نماینده پاکی، امید، بیداری معنوی و مرز میان تاریکی مطلق شب و روشنایی سپیدهدم است که در فرهنگ اسلامی و عرفانی جایگاه بسیار والایی برای تضرع و روزهداری دارد. در حالت دوم (سِحْر)، به امور ماورایی، فریب چشم، طلسم و کششهای پنهان و اغواگرایانه اشاره دارد.
این کلمه در قرآن کریم نیز در هر دو تجلی خود به کار رفته است؛ هم به عنوان زمان استغفار پاکان (بالأسحار) و هم در قالب به چالش کشیدن اعمال ساحران و فریبکاران عهد باستان. در ادبیات فارسی نیز شاعران همواره از «سحرگاه» به عنوان زمان نزول رحمت و از «سحر چشم» یا «سحر کلام» برای توصیف جذابیتهای شگفتانگیز استفاده کردهاند.