معنی
در اصل لغت عربی، جبین به معنای یک سوی پیشانی (هر یک از دو طرف پیشانی و بالای شقیقه) است؛ اما در زبان فارسی و ادبیات معاصر، مجازاً به معنای کل پیشانی به کار میرود.
یعنی چه
این واژه کنایه از طالع، بخت و سرنوشت انسان نیز هست. عباراتی مانند «چین بر جبین افکندن» نشاندهنده خشم، اندوه یا تفکر عمیق در فرهنگ عامه و ادبی است.
مترادف
این کلمات در متون نظم و نثر فارسی به عنوان برابرهای معنایی جبین استفاده میشوند و هر کدام به بخشی از چهره یا مظهر آن اشاره دارند.
ریشه
واژهای عربی است که وارد زبان فارسی شده است. با کلماتی مانند جَبْن (طرف پیشانی) و جَبِینان (دو طرف پیشانی) همخانواده است. واژه جَبون (ترسو) نیز از همین ریشه مشتق میشود.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با فتح جیم و کسر باء به صورت ممدود تلفظ میشود.
در جدول
کلمه جبین دقیقاً ۴ حرف دارد و یکی از پاسخهای پرتکرار در طراحهای جدول کلمات متقاطع برای راهنمای «پیشانی» است.
به عربی
در زبان عربی اصیل، الجبهه برای کل پیشانی و الجبین برای کنارههای آن استفاده میشود، هرچند امروزه گاهی به جای یکدیگر به کار میروند.
به فارسی
دقیقترین و اصیلترین معادل فارسی برای واژه جبین، کلمه «پیشانی» است که در گفتار روزمره استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل جبین
واژه «جبین» از ریشههای اصیل عربی است که با ورود به ادبیات فارسی، غنای معنایی ویژهای یافته است. اگرچه در لغتشناسی عرب به معنای کنارهها و یک سوی پیشانی است، اما شاعران و نویسندگان فارسیزبان آن را برای اشاره به کل پیشانی و سیمای انسان به کار بردهاند. این واژه تنها یک بار در قرآن کریم (سوره صافات، آیه ۱۰۳) در داستان ذبح حضرت اسماعیل (ع) آمده است.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، جبین فراتر از یک عضو ظاهری بدن، به عنوان نمادی از طالع، بخت، خضوع و بندگی شناخته میشود. ترکیباتی نظیر «جبینسایی» یا «ساییدن جبین بر خاک» نشاندهنده نهایت تکریم، احترام و تواضع در برابر معبود یا معشوق است و چین افکندن بر آن کنایه از ناراحتی یا ابهت دارد.