معنی
این واژه در اصل به معنی فرو افتادن و سقوط کردن است که در سیر زبان به معنای رخ دادن، اتفاق افتادن و پدید آمدن امور نیز به کار میرود. همچنین در زبان فارسی به معنای قدر، اعتبار و تاثیر نیز کاربرد دارد.
یعنی چه
وقتی میگویند حادثهای وقع شد یعنی آن امر رخ داد یا محقق شد. در کاربرد دیگر، «وقع نهادن» به معنای ارزش دادن، اعتنا کردن و محترم شمردن شخص یا موضوعی است.
مترادف
با توجه به دو جنبهٔ معنایی این واژه، کلماتی مانند رخ دادن و نزول در بخش رخداد، و کلماتی چون منزلت و اعتبار در بخش ارزش، مترادفهای آن هستند.
متضاد
در معنای فرود آمدن و افتادن، متضاد آن صعود و عروج است؛ اما در معنای داشتن ارج و قرب، متضادهای آن بیارزشی و خفت خواهند بود.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با فتح واو و سکون قاف و عین تلفظ میشود (وَقْع)؛ البته در حالت فعلی عربی به صورت وَقَعَ نیز خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی، این واژه دقیقاً با ۳ حرف به عنوان پاسخ برای طراحان جدول کاربرد دارد.
به عربی
در زبان عربی فصیح، برای رساندن مفاهیم این واژه از کلماتی مانند حدوث (رخ دادن) یا مکانة و قدر (ارزش) استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و روان فارسی برای این کلمه بسته به متن، واژههایی نظیر افتادن، پدید آمدن، ارزش و پایگاه اجتماعی هستند.
جمعبندی و توضیح کامل وقع
واژهٔ «وقع» یک ریشهٔ ثلاثی مجرد عربی (و-ق-ع) دارد که مفهوم اصلی آن حول محور فرود آمدن، سقوط و افتادن میچرخد. این مفهوم در گذر زمان گسترش یافته و به معنای رخ دادن عینی یک حادثه یا پدیدار شدن یک امر (مانند وقوع قیامت یا یک اتفاق ناگهانی) به کار رفته است.
در زبان و ادبیات فارسی، این واژه علاوه بر بار معنایی رخداد و اتفاق، مایهٔ اعتنا، منزلت و تاثیرگذاری نیز هست. ترکیبهایی مانند «وقع نهادن» به خوبی نشاندهندهٔ این هستند که واژه در ذهن فارسیزبانان به معنای سنگینیِ ارزش و اعتبار یک شخص یا سخن تلقی میشود.
در متون دینی و بهویژه قرآن کریم، مشتقات این کلمه تجلی فراوانی دارند که غالباً به حتمی بودن و تحقق قطعی عذاب، پاداش یا روز رستاخیز اشاره میکنند و از این رو بار معنایی استواری و اصالت را به همراه دارند.