یعنی چه
سنگ تسبیح به هر نوع سنگ طبیعی یا مصنوعی (مانند عقیق، کهربا، یشم، فیروزه، شاهمقصود و سندلوس) اطلاق میشود که به صورت مهرههای گرد و سوراخدار تراشیده شده و برای شمارش اذکار و نیایشها به رشته کشیده میشود. در واقع این عبارت یک اصطلاح توصیفی برای ماده و جنس مهرههای تسبیح است.
تلفظ
این ترکیب مضاف و مضافالیه به صورت سَنگ (با فتحه سین و سکون نون) و تَسْبیح (با فتحه تاء، سکون سین و کسر باء) تلفظ میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای این عبارت در جدول خودِ «سنگ تسبیح» با ۸ حرف است. همچنین واژههای متراف دیگری مانند سُبحه (۴ حرف) یا دستگرد (۶ حرف) نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
برای اشاره به جنس و سنگ به کار رفته در مهرهها از Prayer bead stone استفاده میشود و اگر منظور خود تسبیحِ ساخته شده از سنگ باشد، واژگانی نظیر Prayer beads یا Rosary به کار میروند.
به عربی
در زبان عربی برای اشاره به مهرهها و سنگهای تسبیح از عبارات خرز المسبحة یا حجر المسبحة استفاده میشود و خود تسبیح را سُبحه مینامند.
به فارسی
در زبان و ادبیات فارسی، برای این مفهوم معادلها و مترادفات اصیلی همچون سُبحه، مهرهٔ ذکر، دستگرد، شمارافزار و دانهٔ تسبیح به کار رفته است. این عبارت یک ترکیب مضاف و مضافالیه فارسی-عربی است که «سنگ» ریشه پهلوی و پارسی میانه دارد و «تسبیح» از ریشه عربی س-ب-ح است.
نماد چیست
در فرهنگ اسلامی و ادبیات عرفانی، سنگ تسبیح نمادی از یاد خدا، پارسایی، صبر، تمرکز معنوی و آرامش ذهن است. از سوی دیگر، در ادبیات کنایی و اشعار شاعرانی چون حافظ، گاهی به عنوان نمادی از طاعتِ ظاهری، ریاکاری، تظاهر به دینداری و دام تزویر زاهدان جلوه میکند.
جمعبندی و توضیح کامل سنگ تسبیح
عبارت «سنگ تسبیح» یک اصطلاح ترکیبی و توصیفی در زبان فارسی است که به انواع سنگهای طبیعی، قیمتی یا نیمهقیمتی مانند عقیق، یشم، فیروزه، کهربا و شاهمقصود اشاره دارد که تراش داده شده و به عنوان مهره برای ساخت تسبیح استفاده میشوند. این عبارت به عنوان یک نام علمی مستقل یا واژهای واحد در متون کهن ثبت نشده، بلکه بیانگر جنس و مادهٔ تشکیلدهندهٔ ابزار ذکر است.
از نظر ریشهشناسی، این اصطلاح از ترکیب واژه اصیل و پارسی «سنگ» با واژه عربی «تسبیح» (از ریشه س-ب-ح به معنای منزه داشتن خدا) پدید آمده است. اگرچه خود این ترکیب یا ابزار تسبیح در متن قرآن کریم نیامده، اما ریشه فعلی آن بارها برای ستایش پروردگار به کار رفته است. در فرهنگ عامه و ادبیات عرفانی نیز این واژه همواره حامل بارهای معنایی دوگانهای بوده است؛ از یک سو مظهر ذکر مدام، تقوا و آرامش درون است و از سوی دیگر در اشعار کلاسیک نمادی کنایی از تظاهر و زهد ریایی به شمار میرود.