معنی
واژه «حطم» در لغت به معنای شکستن، ریز ریز کردن و متلاشی ساختن اجسام ترد و خشک (مانند ساقه خشک گیاهان، استخوان یا هیزم) است. این کلمه در حالت اسمی به معنای آوار و خردهریزه نیز به کار میرود.
یعنی چه
این عبارت کنایه از نابودی کامل، فروپاشی ساختار یک شیء و تبدیل شدن آن به اجزای ریزتر بر اثر فشار یا ضربه شدید است؛ به طوری که دیگر قابل پیوند و ترمیم نباشد.
مترادف
این واژهها در زبان فارسی بیشترین شباهت معنایی را با جنبههای مختلف فعل و مصدر «حطم» دارند.
متضاد
این کلمات از نظر مفهوم عینی و انتزاعی، نقطه مقابلِ درهمکوبیدن و از هم پاشیدن (حطم) قرار میگیرند.
هم خانواده
واژگانی که از ریشه سه حرفی (ح-ط-م) مشتق شدهاند و مفاهیمی چون ریزه دنیا، آتش خردکننده جهنم و فشار جمعیت را در خود دارند.
ریشه
این واژه از زبان عربی کلاسیک به فارسی وارد شده است. معنای بنیادین و کهن این ریشه، کوبیدن و درهمشکستن هر چیز خشک و شکننده است که با صدا همراه باشد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «شکستن یا خرد کردن» در ۳ حرف، واژه «حطم» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به اینکه واژه در قالب فعل به کار رود یا اسم (مشتقات آن)، معادلهای انگلیسی فوق کاربرد دارند.
جمعبندی و توضیح کامل حطم
واژه «حطم» یک مصدر و ریشه ثلاثی مجرد عربی است که وارد زبان فارسی شده و در اصل به معنای شکستن، درهمکوبیدن و متلاشی کردن اشیاء خشک و ترد مانند استخوان یا ساقه گیاهان است. این کلمه بار معنایی نابودی کامل، فروپاشی مادی و خرد شدن بیبازگشت را به همراه دارد.
این واژه در فرهنگ اسلامی و آیات قرآن کریم نیز کاربرد مهمی دارد؛ از جمله واژه «حُطام» که به گیاهان خشک و ریز شده اشاره دارد و نمادی از ناپایداری و بیارزشی مادیات دنیاست. همچنین کلمه «حُطَمَة» در سوره همزه که نامی برای جهنم است، از همین ریشه گرفته شده و به معنای آتش درهمکوبنده و متلاشیکننده تبیین میشود.
در مجموع، حطم نماد زوال، فناپذیری و شکستگی مطلق است و مشتقات آن در ادبیات فارسی و متون دینی برای تصویرسازی از فرجام ناپایدار امور دنیوی و مادی به کار میروند.