یعنی چه
«بسازش» یک واژه مستقل در فرهنگهای لغت نیست؛ بلکه ترکیبی گفتاری و دستوری از فعل امر «بساز» (از مصدر ساختن) و ضمیر متصل مفعولی «ـش» (او/آن را) است. بسته به بافت متن، دو معنای عمده دارد: یکی به معنی ساختن، تعمیر کردن و آماده کردن چیزی، و دیگری در اصطلاح محاورهای به معنی مدارا کردن، کنار آمدن و آشتی کردن با کسی.
تلفظ
تلفظ این واژه بر اساس ساختار دستوری آن به صورت «بِ» (بای زینت) + «ساز» (بن مضارع ساختن) + «ـِش» (ضمیر مفعولی متصل) انجام میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه دقیقاً ۵ حرف دارد و معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «آن را درست کن»، «تعمیرش کن» یا «با او راه بیا» به کار میرود.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور از واژه، ساختن یک شیء باشد یا مدارا و آشتی با یک شخص، معادلهای انگلیسی متفاوتی برای آن وجود دارد.
به عربی
در زبان عربی برای بخش ساختاری و مادی از فعل «صنع» یا «صلح» همراه با ضمیر هاء، و برای بخش رفتاری از اصطلاحات مدارا و مصالحه استفاده میشود.
به فارسی
برگردان دقیق این ترکیب به کلمات معیار فارسی شامل عباراتی نظیر «تعمیرش کن»، «خلقش کن»، «با او سازگاری کن» و «آشتیاش بده» میشود که ریشه در مفهوم مصدر ساختن و سازش دارند.
نماد چیست
گرچه این ترکیب فعل و ضمیر به خودی خود یک نماد فرهنگی مستقل در ادبیات کهن نیست، اما در خوانش فرهنگی و کاربرد محاورهای، مفهومِ میانجیگری، حل اختلاف، تطبیق دادن دو طرف و صلح را تداعی میکند.
جمعبندی و توضیح کامل بسازش
واژه «بسازش» یک مدخل مستقل و واحد در لغتنامههای کهن زبان فارسی مانند دهخدا و معین به شمار نمیرود. این کلمه در واقع یک ساختار صرفی و گفتاری است که از ترکیب فعل امر «بساز» (از ریشه و بن مضارع «ساز» متعلق به مصدر ساختن) و ضمیر متصل مفعولی «ـش» به معنای «او» یا «آن» شکل گرفته است.
معنای این واژه کاملاً به بافتار جملهای که در آن به کار میرود بستگی دارد. در یک بستر مادی، به معنای «آن را تعمیر کن، بساز یا کوک و آماده کن» است. در کاربرد محاورهای و بستر اجتماعی، به مفهوم «با او کنار بیا، او را راضی کن و راهی برای مدارا و سازگاری با او پیدا کن» ارجاع دارد و نمایانگر صلح، رفع تنش و هماهنگی است.